{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از قلبِ پریشانی آمدی

تو از قلبِ پریشانی آمدی
تا تسکین دهی تب و دردم را
و من درختی بودم که در جشنِ انگشتانت
می‌ سوختم از اشتیاق
من از لب‌ های تو متولد شده‌ ام
و زندگی‌ ام از تو
آغاز می‌ شود....

🌿لویی آراگون♥️
دیدگاه ها (۰)

خانه ای در کنار میدان نبرد پارت ۱

وقتی لب تو خنده زد

‌روزمره گی های من 🤣😅🤦🏻‍♀️‌نگاهت طلوعی است بدون نیاز به خورشی...

افتاده در چشم تو صاف

تقدیم به جانانم که مهرش امید را در وجودم جاودانه میسازد:🫀🫂آر...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

عاشقانه های شبنم

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط