مرسیوقتی که نداشتم به خیلیا حسیانرژی ها رسیدمرسیحتی از گل

مرسیوقتی که نداشتم به خیلیا حسیانرژی ها رسیدمرسیحتی از گله گیا مرسیممنون مرسیوقتی که نداشتم به خیلیا حسیانرژی ها رسیدمرسیحتی از گله گیا مرسیهرچی از دلت بیاد بده بیادانرژی هات مرسیباورم نمیشه همه باهام خوبنمنی که یه سر بار واسه بابام بودنباورم نمیشه باهام عکس میندازن هیهمه جا آهنگایی که من میسازمهمن همیشه تنها بودمهمیشه استرس داشتم همه جا حتی اونورهمیشه نگران کارا و حرفامونمهمیشه بدور از همه جمعا موندمدعوا اونقدر داشتیماونقدر بد راه اومد این روزگار با ماما موندیم سرپا اونوقتهمیشه چشا قرمز دستامون یخ اهوقتامون کم میومد درسامون سختهمیشه حواسم به خرج کردنم بودهامید دارم حتی وقتی فقط چند برگ ازم موندههمیشه گفتم واسه برگشتنم زودهما تا تهش هستیم دست حق هم بدرقم بودهبا اینکه مسیرامون بدبدرقم بودههمیشه آماده نگران مضطربحواس جمع با همه راه اومدماما بازم اونا که دوسم داشتنآخرش واسه گنده شدن تو محل منو با چاقو زدن آدما چه بد بار اومدنهمیشه آماده موندمکه هرچی دارمو آنن یجا با هم بدممن یه عالم گله ام یه عالم حرفم بزار بازم بگمهمیشه تهشو دیدمنمونده هیچ چیزی که بخوان یادم بدننمونده حتی واسم دلمدیگه نمیشه گفت آدم به مناما مرسیوقتی که نداشتم به خیلیا حسیانرژی ها رسیدمرسیحتی از گله گیا مرسیحتی از گله گیات مرسیبه من انرژی هات رسیدیادمه که انقده بد بودش همچیمادرم همش عینه مرد کار میکردجفت چشامم تا حد مرگ خار دیدنکه میشینم اینجوری شعرای درد دار میگماز بچگی میگفتم که حالا چی تو راهتهمیفهمیدم بابام دوساعت واس چی توالتهمیدونستم رویاهام بعیدن با این پولبچه بودم ولی بد حالیم بودپدرم اما خدایی مرد بودواسه ما بد بودولی تو محل بهترین آدم بودبین همسایه ها محبوبیه مرده واقعا خوبهرچند نذاشته واسم پول و نمونده هیچ چیز خاص از اونولی خب بازم بودمیزد از خوراک خودمون  از شیکم میکم وراحت از خیلی از چیزای دیگه ام میکندخودمون نون نداشتیم نگران اینو اون بود  اونموقع ما نمیفهمیدیم داشت چی جمع میکردخلاصه نه پول کسیو خوردنه سر سفره نفرین و نحسی آوردهرچی ام داشت حال به این و اون میداد آخرشم موند تو بی کسیو مُردمرسیوقتی که نداشتم به خیلیا حسیانرژی ها رسیدمرسیحتی از گله گیا مرسیممنون مرسیوقتی که نداشتم به خیلیا حسیانرژی ها رسیدمرسیحتی از گله گیا مرسیهرچی از دلت بیاد بده بیادانرژی هات رسید  Edit b
دیدگاه ها (۱)

پارت 186

محو زیبایی او پارت ۴۳ویو رزا با درد زانو به خودم میپیچیدم! ک...

The unwanted roommate __________________________ویو جئون جون...

☆تردید☆ پنج ماه از زمانی که دازای اعتراف کرد میگذشت. این پنج...

مهمونی خطرناک پارت=18ویو ات:جونگ کوک خیلی ریلکس لبامو میبوسی...

چند پارتی (درخواستی)

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 21ولی جونگکوک سالها ...

part52. . + خب میلک شیک ها برا شما اینام برا مابوم بعد برداش...

پارت اول: سایهٔ غریبهمن «میا» هستم، نوزده ساله. توی عمارتِ ب...

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط