محو زیبایی او
محو زیبایی او
پارت ۴۳
ویو رزا
با درد زانو به خودم میپیچیدم!
که زنگی به صدا خورد همه جا پر از خون بود از بین جمعیت مرده هیچ آشنایی پیدا نکردم آخیش ی گفتم و چشمام کمکم سیاهی میرفت مطمئنم که به خاطر درد زانومه چون هیچکی هیچ اتفاقی واسشون نیوفتاد به زور سعی میکردم چشمام رو باز نگه دارم صدای ته توی مغزم میپیچید
ته یونگ منو از طناب اومد پایین و روی زمین دراز کشیدم بالا سر من با نگرانی نگاه میکرد
هه مگه قراره بمیرم که آنقدر نگرانی من با یه پارگی زانو نمیمیرم !
- رزااا رزاااا چشمات رو نبند لطفاااا بازشون نگه دار
+ .......
کم کم توان نگه داشتن پلکم سخت شد
- نه نه لطفاً بیهوش نشو الان نه
و دیگه هیچ ......
من من بهوش اومدم توی درمانگاه مدرسه بودم روی تخت دراز کشیده بودم ته یونگ کنارم نشسته بود و خواب بود
دلم واسش رفت چقدر ناز خوابیده میخوام لبای نازش رو بخورممممممم
تکونی خورد و سریع چشمام رو بستم تا نفهمه بیدارم بدنش رو کشید و کمی موهاش رو مرتب کرد
- رزا هر لحظه که نگات میکنم محوت میشم خودم رو داخلت گم میکنم چشمات منو غرق میکنن تو دریایی که خروج نداره دریایی که بار ها سعی کردم ازش فرار کنم تا اینکه هر بار چشمات رو میدیدم و بیشتر به عمق میرفتم
عرررررر باورممم نمیشه که من اینو نوشتم وای خیلی یهویی یه .....
اه دارم ذوق میشم یهویی اینو نوشتم عرررررر
دیگه تحمل نداشتم میخواستم چشمام رو باز کنم ولی اگه باز هم با دیدن چشمام اذیت شه چی ؟ اگه چشمام اذیتش میکنن چرا باهام رفت تو رابطه
من من چیکار کنم ازش فاصله بگیرم تا اذیت نشه یا باهاش بمونم و باهام شاد باشیم
اون منو واسه رابطه انتخاب کرده پس دوست م داره وقتی دوستم داره یعنی .....
اه مغزم نمیکشه الان من چیکار
هیچ کاری نمیکنم چرا باید این رابطه بهم بخوره و چشمام رو باز کردم با دیدن چشمام لبخندی باز زد
- رزا بهوش اومدی ( ذوق زیاد )
پلک هام رو روی هم فشار دادم درد زانوم افتضاح بود چشم های ته یونگ از ذوق به نگران تبدیل شد
حرفی ندارم چی بگم اوممممممم
آهان یاد آوری کنم که دقیقا ۶ روز دیگه با مدارس دیدار میکنیممممم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
شرط
لایک ۱۵
کامنت ۱۵
بازنشر ۸
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
پارت ۴۳
ویو رزا
با درد زانو به خودم میپیچیدم!
که زنگی به صدا خورد همه جا پر از خون بود از بین جمعیت مرده هیچ آشنایی پیدا نکردم آخیش ی گفتم و چشمام کمکم سیاهی میرفت مطمئنم که به خاطر درد زانومه چون هیچکی هیچ اتفاقی واسشون نیوفتاد به زور سعی میکردم چشمام رو باز نگه دارم صدای ته توی مغزم میپیچید
ته یونگ منو از طناب اومد پایین و روی زمین دراز کشیدم بالا سر من با نگرانی نگاه میکرد
هه مگه قراره بمیرم که آنقدر نگرانی من با یه پارگی زانو نمیمیرم !
- رزااا رزاااا چشمات رو نبند لطفاااا بازشون نگه دار
+ .......
کم کم توان نگه داشتن پلکم سخت شد
- نه نه لطفاً بیهوش نشو الان نه
و دیگه هیچ ......
من من بهوش اومدم توی درمانگاه مدرسه بودم روی تخت دراز کشیده بودم ته یونگ کنارم نشسته بود و خواب بود
دلم واسش رفت چقدر ناز خوابیده میخوام لبای نازش رو بخورممممممم
تکونی خورد و سریع چشمام رو بستم تا نفهمه بیدارم بدنش رو کشید و کمی موهاش رو مرتب کرد
- رزا هر لحظه که نگات میکنم محوت میشم خودم رو داخلت گم میکنم چشمات منو غرق میکنن تو دریایی که خروج نداره دریایی که بار ها سعی کردم ازش فرار کنم تا اینکه هر بار چشمات رو میدیدم و بیشتر به عمق میرفتم
عرررررر باورممم نمیشه که من اینو نوشتم وای خیلی یهویی یه .....
اه دارم ذوق میشم یهویی اینو نوشتم عرررررر
دیگه تحمل نداشتم میخواستم چشمام رو باز کنم ولی اگه باز هم با دیدن چشمام اذیت شه چی ؟ اگه چشمام اذیتش میکنن چرا باهام رفت تو رابطه
من من چیکار کنم ازش فاصله بگیرم تا اذیت نشه یا باهاش بمونم و باهام شاد باشیم
اون منو واسه رابطه انتخاب کرده پس دوست م داره وقتی دوستم داره یعنی .....
اه مغزم نمیکشه الان من چیکار
هیچ کاری نمیکنم چرا باید این رابطه بهم بخوره و چشمام رو باز کردم با دیدن چشمام لبخندی باز زد
- رزا بهوش اومدی ( ذوق زیاد )
پلک هام رو روی هم فشار دادم درد زانوم افتضاح بود چشم های ته یونگ از ذوق به نگران تبدیل شد
حرفی ندارم چی بگم اوممممممم
آهان یاد آوری کنم که دقیقا ۶ روز دیگه با مدارس دیدار میکنیممممم😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
شرط
لایک ۱۵
کامنت ۱۵
بازنشر ۸
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۶.۲k
- ۲۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط