استاد کیم (فصل۲ )

استاد کیم (فصل۲ )

پارت ۱۱۴ پارت( پایانی )

مینو ... دو سال گذاشته بود و مین هو به دنیا اومده بود پسر‌خیلی شیطون و همچنین باهوش‌ بود یونهی هم این ماه اش نه بود چندین روز برایه ز*ایمان اش مونده بود کانگ دا و یوری بعد ها عاشق هم شده بودن و همچنین ازدواج اونا واقعا ای شد حتی این روزا خبر حامله گیش به گوش میخوره ایششش ازش متنفرم و داداش احمق منم قرار شد با دوست خوبم گایا ازدواج کنه هیچ اون دختره بیچاره به دست چجور پسری می‌افته

مینو : تهیونگ دیگه داری عصبانیم میکنی زود باش بیدار شو ناسلامتی امشب عروسی داریم ببین
بدون اینکه در زده بشه مین هو زود وارد اتاق شد و سمته مادرش که بالا سر تهیونگ ایستاده بود رفت
مین هو : مامی لباسم نیشتن
مینو : ایی بیدار شدی پسر‌مامانی
مین هو : بابایی بیدار‌ نشده
مینو : نه بریم لباساتو بدم
دست کوچولو مین هو را گرفت و سمته در میرفتن که صدایی شنیدند و ایستاد
تهیونگ : مادر و پسرش کجا میرن
مینو : چه عجب شاهزاده فرانسه بیدار شد
تهیونگ : اگه نمیخواهی پس میخوابم
مین هو با خنده درست مثل خنده تهیونگ سمته پدرش رفت و پرید بغله پدرش
تهیونگ : وای خدا بخورم ترو
تهیونگ شروع به قلقلک کردن مین هو کرد آنقدر هر دو میخندیدن تا اینکه مینو رو تخت نشست و مین هو رو از آغوش تهیونگ بیرون کشید و سفت بغل اش گرفت
مینو : هی‌ تهیونگ پسرم رو کشتی
تهیونگ : پسره منم هست بیا اینجا مین هو
مینو : مین هو هیچ جایی نمیره
تهیونگ : چرا میاد
تهیونگ تا میخواست مین هو رو بگیره ولی مین هو در رفت و مینو را بغل گرفت و افتاد رو تخت
تهیونگ : مین هو شیطنتش‌ به تو رفته
مینو : هار هار خندیدم مین هو خوده چهره ترو داره
تهیونگ : آره خب اون موهای زردش درست مثل موهای منه ولی اون عینکی که زده چی تو بهش دادی
مینو : تقصیره من چیه گفت میخواد استاد بشه مثل تو منم اون عینک رو بهش داد بعدشم تو منو ول کن مین هو داره نگاهمون میکنه
مین هو : اشکالی نداله من عادت دالم
مین هو شروع به خندیدن کرد و از اتاق خارج شد
تهیونگ : اینکه آنقدر شیطونه همش تقصیره تو هستش
مینو : چرا تقصیره منه بعدشم الان که سه ماه بچه تو شکمم هست تخسیره تو هستش
تهیونگ : خوبه دختر دار میشیم
مینو : آره ولی درد داره
تهیونگ از اخم مینو خندید و بوسی رو ل*ب های مینو گذاشت
تهیونگ: خیلی دوست دارم
مینو خودش را در اغوش‌ تهیونگ جا کرد و ب*وسی رو گ*ردن تهیونگ گذاشت
مینو : عاشقتم
_______ پایان _______
دیدگاه ها (۲۸)

#معشوقه_آلفا

قسمت بیست

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

pشب...اعضا دور میز جمع شده بودند.سکوت بود.جونگکوک به عکس‌های...

#pain#P¹⁰⁵#Season²+ چی؟؟؟ از کی تا حالا؟ پاشو بریم دکتر... م...

یه نقدی هم به ایشون بکنم !!!چون اومدن گفتن , #قلعه_نویی درست...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۱۰ از ۱۰: «جایی که همه‌چیز شروع شد»پایان...

Heir of Light and Darknesspart : 10قبل از اینکه کامل خارج شن...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط