{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31

کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.

چند ثانیه همان‌جا ایستاد و به پنجره خیره ماند.

تهیونگ بدون اینکه چشم از او بردارد، گفت:

— هیچ‌کس کاری نکنه.

ات آرام پرسید:

— چرا؟

— چون اگه خودش اومده، یعنی می‌خواد حرف بزنه.

چند دقیقه بعد، صدای باز شدن در ورودی آمد.

قدم‌هایی آرام در راهرو پیچید.

در اتاق باز شد.

مردی وارد شد.

سونگ‌هو.

تهیونگ روبه‌رویش ایستاد.

— هفده سال کجا بودی؟

سونگ‌هو نگاهش را به ات انداخت.

— جایی که پدرت می‌خواست من باشم.

تهیونگ اخم کرد.

— تو باعث مرگ پدرم شدی؟

سونگ‌هو سرش را تکان داد.

— نه.

مکث کرد.

— ولی نتونستم نجاتش بدم.

ات جلو آمد.

— پس چرا همه‌چیز رو از ما پنهان کردید؟

سونگ‌هو به انگشتر روی میز نگاه کرد.

— چون پدر تو و برادرم می‌خواستن ازت محافظت کنن.

ات با ناراحتی گفت:

— با مجبور کردن من به ازدواج؟

سونگ‌هو آهسته جواب داد:

— ازدواج قرار نبود اجباری باشه.

تهیونگ با عصبانیت گفت:

— پس چرا اسمش توی اون پرونده بود؟

سونگ‌هو نگاهش کرد.

— چون قرار بود وقتی بزرگ شدید، خودتون انتخاب کنید.

ات با تعجب گفت:

— پس چرا سوهو؟

سونگ‌هو برای اولین بار سکوت کرد.

تهیونگ فهمید چیزی درست نیست.

— جواب بده.

سونگ‌هو گفت:

— سوهو قرار نبود با ات ازدواج کنه.

ات با ناباوری پرسید:

— پس اون نقشه چی بود؟

سونگ‌هو آرام گفت:

— نقشه‌ای که دیدید، نسخه‌ی اصلی نبود.

تهیونگ اخم کرد.

— یعنی چی؟

سونگ‌هو به لپ‌تاپ اشاره کرد.

— کسی فایل اصلی رو تغییر داده.

ات آهسته گفت:

— چه کسی؟

سونگ‌هو چند ثانیه سکوت کرد.

بعد نامی را گفت که هیچ‌کدام انتظارش را نداشتند:

— پدرخوانده‌ی سوهو.

تهیونگ شوکه شد.

— اون سال‌ها پیش ناپدید شده.

سونگ‌هو سر تکان داد.

— همه همین فکر رو می‌کنن.

ات پرسید:

— پس الان کجاست؟

سونگ‌هو به سمت پنجره نگاه کرد.

— نزدیک‌تر از چیزی که فکر می‌کنید.

همان لحظه صدای ترمز چند ماشین از بیرون شنیده شد.

سونگ‌هو فوراً جدی شد.

— وقت نداریم.

تهیونگ گفت:

— چی شده؟

سونگ‌هو به ات نگاه کرد.

— کسی که هفده سال دنبالش بودید، فهمیده من اینجام.

تهیونگ آماده شد.

— پس این بار فرار نمی‌کنیم.

سونگ‌هو لبخند کوتاهی زد.

— بالاخره شبیه پدرت شدی.

ات به تهیونگ نگاه کرد.

— حالا باید چیکار کنیم؟

تهیونگ دستش را روی پرونده گذاشت.

— حقیقت رو کامل می‌کنیم.

در همان لحظه، صدای شکستن شیشه از طبقه‌ی پایین آمد.

سونگ‌هو آرام گفت:

— شروع شد.

ادامه دارد... 🖤🔥
#عقد_با_رئیس_مافیا
#رمان_مافیایی
#رمان_عاشقانه
#رمان_کره‌ای
#رمان_جدید
#رمان_دنباله_دار
#رمان_آنلاین
#تهیونگ
#کیم_تهیونگ
#BTS
#Taehyung
#KimTaehyung
#V
دیدگاه ها (۰)

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت ۳2: پایانچند هفته بعد...همه‌چیز ب...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 30تهیونگ هنوز به اسم روی صفحه خیر...

عقد با رئیس مافیا پارت 30ات هنوز به گوشی تهیونگ نگاه می‌کرد....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط