یک شبی مجنون نمازش را شکست
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضوع در کوچه لیلا نشست
عشق آنشب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود!
گفت:یارب ! از چه خارم کرده ای؟!
برصلیب عشق دارم کرده ای؟!
خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم ! تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و این لیلای تو…من دیگر نیستم!
گفت:ای دیوانه , لیلایت منم
در رگت , پنهان و پیدایت منم
سالها باجور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صدقمار عشق یک جا باختم
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رب…
بی وضوع در کوچه لیلا نشست
عشق آنشب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود!
گفت:یارب ! از چه خارم کرده ای؟!
برصلیب عشق دارم کرده ای؟!
خسته ام زین عشق دل خونم نکن
من که مجنونم ! تو مجنونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و این لیلای تو…من دیگر نیستم!
گفت:ای دیوانه , لیلایت منم
در رگت , پنهان و پیدایت منم
سالها باجور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صدقمار عشق یک جا باختم
گفتم عاقل میشوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رب…
- ۳.۱k
- ۲۸ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط