تک پارتی سینا ساعی وقتی
《میخوای بخاطرش خود کشی کنی》
تو اتوبوس بودی و داشتی اشک میریختی تنها کسی که اونجا میشناختت راننده بود تو پشت راننده بودی همونجوری داشتی آروم اروم برا خودت اشک میریختی که سینا بهت مسیج داد تو تهیه کننده سینا بودی؛ اول تصمیم گرفتی گوشیتو روشن نکنی اما بعد ۲مین روشنش کردی که ببینی همکارت که با بد ترین حالت ممکن جلوت کس دیگه ای رو بوسیده چی بهت میگه
سینا_خانم ات،من در جریانم که شما چه حسی بهم داریر
سینا_راستش
وبعد پیام آخرش رو پاک کرد وتو داشتی اشک میریختی رفتی خونه و با گریه در خونه رو باز کردی در باز مونده بود و با بد ترین حال رفتی سمت دست شویی هی به در و دیوار میخوردی پس بدن و صورتت کبود شده بود اهمیت ندادی و تیغ روی روشویی رو بر داشتی وقتی نزدیک شاه رگت کردی دست یکی مانع کارت شد،با چشای اشکی دنبال صاحب دست گشتی،سینا ساعی،اون سینا بود...
سینا_چرا؟چرا؟
تو صداش بقض بود...
ات_چرا؟یعنی تو نمیدونی چرا؟
سینا_بخاطر من؟
ات_آره
دستتو جدا کردی از دستاش و تیغ رو دوباره سمت شاه رگت بردی
با دستی که آزاد از دستات بود تیغ رو پس زد و افتاد اون ور دست شویی عصبی شدی و حق حق کنان حرف میزدی
ات_چرا نمیزاری با درد خودم بمیرم،چرا نمیزاری این عشق یک طرفه رو پایانش بدم چرا...
داشتی با داد و حق حق شدید حرف میزدی که سینا داد زد
سینا_کی گفته عشقت یک طرفست
و تو برای اولین بار اشک رو تو گونه های سینا دیدی،همکاری که همیشه بقیه مخصوصا تورو میخندوند،همکاری که در کنار کارش به تو هم اهمیت میداد همکاری که بیشتر برای تو وقت میزاشت،همکاری که بعد از استخدامت بیشتر از همه بهت اهمیت میداد،همکاری که وقتی نمیومدی از همه خبر به روز از وضعیتت میگرفت،همینطوری داشتی بهش نگاه میکردی...
ات_یعنی؟
سینا_کی گفته عشقت یک طرفست ها،من بیشتر از همه مراقبت بودم،من بیشتر از همه بهش وابسته بودم من...
صدای ضربان قلبت تو بدنت شدید و شدید تر میشد چون تو متوجه شده بودی که همونطور که رو زمین دست شویی نشسته بودی سینا دست راستشو گذاشته بود کنار بدنت و این باعث شده بود هر دو بعد از اون تیغ زنی دومی که داشتی این اتفاق بیوفته،سینا هم متقابلا متوجه وضعیتتون شده بود نزدیکت شد و یک کیس ملایم رو لبات کاشت که کیستون ۴مین بود وقتی ازت جدا شد دست راستش رو نوازش وار از جلو تا پشت گوشت آورد و برای امضای کار همون دستش که پشت گوشت قایم شده بود رو آورد سمت اشک های صورتت و اشک هاتو با دستاش پاک کرد کارش که تموم شد بعد ۳مین شروع به صحبت کردن شد...
سینا_من دوست دارم ات بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی،اون اتفاق هم بخاطر اشتباه خود من بود، از اجرا خسته برگشتم و دیدم که خانم صفایی به من آب طارف کرده و منم قبولش کردم ولی نمیدونستم که توش قرص تحریک کننده ریخته بود حالا هم میخوام ازش شکایت کنم
وقتی حرف سینا تموم شد سینا تورو بلند کرد و تو به حق حق و گریه افتادی و سینا از کیوت بودنت بقلت کرد و سرت رو به سینش چسبوند،توهم میگفتی
ات_اون عوضی چطور جرعت کرد باهات اون کارو بکنه خیلی عوضیه
و دوباره سینا از شدت کیوت بودنت خندید و بیشتر تورو به خودش چسبوند
سینا_خیلی عوضیه
ات_خیلی
سینا از بشدت کیوت بودن جوابت خندید و تو هم خندیدی و خلاصه باهم قرار گذاشتید(منم اون وسط دارم جر میخورم،چون هم در به در دنبال یکی از آلبوم های سینام و هم نمیدونم سینا متولد چه سالیه که سال تولدشو بذارم رو قفل گوشیم:] )
پایانی خوشحال که نویسنده خواست جات باشه😂
تو اتوبوس بودی و داشتی اشک میریختی تنها کسی که اونجا میشناختت راننده بود تو پشت راننده بودی همونجوری داشتی آروم اروم برا خودت اشک میریختی که سینا بهت مسیج داد تو تهیه کننده سینا بودی؛ اول تصمیم گرفتی گوشیتو روشن نکنی اما بعد ۲مین روشنش کردی که ببینی همکارت که با بد ترین حالت ممکن جلوت کس دیگه ای رو بوسیده چی بهت میگه
سینا_خانم ات،من در جریانم که شما چه حسی بهم داریر
سینا_راستش
وبعد پیام آخرش رو پاک کرد وتو داشتی اشک میریختی رفتی خونه و با گریه در خونه رو باز کردی در باز مونده بود و با بد ترین حال رفتی سمت دست شویی هی به در و دیوار میخوردی پس بدن و صورتت کبود شده بود اهمیت ندادی و تیغ روی روشویی رو بر داشتی وقتی نزدیک شاه رگت کردی دست یکی مانع کارت شد،با چشای اشکی دنبال صاحب دست گشتی،سینا ساعی،اون سینا بود...
سینا_چرا؟چرا؟
تو صداش بقض بود...
ات_چرا؟یعنی تو نمیدونی چرا؟
سینا_بخاطر من؟
ات_آره
دستتو جدا کردی از دستاش و تیغ رو دوباره سمت شاه رگت بردی
با دستی که آزاد از دستات بود تیغ رو پس زد و افتاد اون ور دست شویی عصبی شدی و حق حق کنان حرف میزدی
ات_چرا نمیزاری با درد خودم بمیرم،چرا نمیزاری این عشق یک طرفه رو پایانش بدم چرا...
داشتی با داد و حق حق شدید حرف میزدی که سینا داد زد
سینا_کی گفته عشقت یک طرفست
و تو برای اولین بار اشک رو تو گونه های سینا دیدی،همکاری که همیشه بقیه مخصوصا تورو میخندوند،همکاری که در کنار کارش به تو هم اهمیت میداد همکاری که بیشتر برای تو وقت میزاشت،همکاری که بعد از استخدامت بیشتر از همه بهت اهمیت میداد،همکاری که وقتی نمیومدی از همه خبر به روز از وضعیتت میگرفت،همینطوری داشتی بهش نگاه میکردی...
ات_یعنی؟
سینا_کی گفته عشقت یک طرفست ها،من بیشتر از همه مراقبت بودم،من بیشتر از همه بهش وابسته بودم من...
صدای ضربان قلبت تو بدنت شدید و شدید تر میشد چون تو متوجه شده بودی که همونطور که رو زمین دست شویی نشسته بودی سینا دست راستشو گذاشته بود کنار بدنت و این باعث شده بود هر دو بعد از اون تیغ زنی دومی که داشتی این اتفاق بیوفته،سینا هم متقابلا متوجه وضعیتتون شده بود نزدیکت شد و یک کیس ملایم رو لبات کاشت که کیستون ۴مین بود وقتی ازت جدا شد دست راستش رو نوازش وار از جلو تا پشت گوشت آورد و برای امضای کار همون دستش که پشت گوشت قایم شده بود رو آورد سمت اشک های صورتت و اشک هاتو با دستاش پاک کرد کارش که تموم شد بعد ۳مین شروع به صحبت کردن شد...
سینا_من دوست دارم ات بیشتر از چیزی که فکرشو بکنی،اون اتفاق هم بخاطر اشتباه خود من بود، از اجرا خسته برگشتم و دیدم که خانم صفایی به من آب طارف کرده و منم قبولش کردم ولی نمیدونستم که توش قرص تحریک کننده ریخته بود حالا هم میخوام ازش شکایت کنم
وقتی حرف سینا تموم شد سینا تورو بلند کرد و تو به حق حق و گریه افتادی و سینا از کیوت بودنت بقلت کرد و سرت رو به سینش چسبوند،توهم میگفتی
ات_اون عوضی چطور جرعت کرد باهات اون کارو بکنه خیلی عوضیه
و دوباره سینا از شدت کیوت بودنت خندید و بیشتر تورو به خودش چسبوند
سینا_خیلی عوضیه
ات_خیلی
سینا از بشدت کیوت بودن جوابت خندید و تو هم خندیدی و خلاصه باهم قرار گذاشتید(منم اون وسط دارم جر میخورم،چون هم در به در دنبال یکی از آلبوم های سینام و هم نمیدونم سینا متولد چه سالیه که سال تولدشو بذارم رو قفل گوشیم:] )
پایانی خوشحال که نویسنده خواست جات باشه😂
- ۶.۷k
- ۲۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط