part38
ا/ت: من از همون اول میدونستم تو کی هستی؟
هانا: منظورت چیه؟
ا/ت: عشقم
کوک: جانم
ا/ت: میتونیم منو هانا بریم بیرون حرف بزنیم؟
کوک: اره برید
منو هانا رفتیم بیرون
هانا: ا/ت واقعا فکر میکنی کی هستی با جونگکوک وارد رابطه شدی و اومدی به دیدن خانوادش
ا/ت: این زندگی منه به تو ربطی نداره
هانا: ا/ت من میخوام طرف تو باشم نه بر علیه تو
ا/ت: انتخاب با خودته
هانا: با جونگکوک کات کن همین که گفتم
ا/ت: باشه هرچی تو بگی
هانا: ا/ت ما دوست بودیم نبودیم؟
ا/ت: خودت چی فکر میکنی؟
هانا: عشق کورت کرده؟
ا/ت: هانا من همه ی حرفایی که پشت سرم زدی شنیدم پس بدون رابطه دوستیمون رو من خراب نکردم
هانا: ا/ت من جونگکوک دوست دارم
ا/ت: خب چیکار کنم
هانا: کات کن
ا/ت: میشه دیگه حرف نزنی
هانا: من نمیزارم شما دوتا باهم باشید برات سخت تموم میشه
چیزی بهش نگفتم و رفتم داخل
کوک: اومدی؟
ا/ت: گوشیم زنگ نخورد
کوک: جینسو بود جواب دادم گفتم اینجایی
ا/ت: چی؟
کوک: شوخی کردم
ا/ت: 😂بریم
چند ساعت بعد
بورام: ا/ت توهم میخوای بری؟
ا/ت: اره عزیزم دیر وقته
پ: دخترم اگه میخوای اینجا بمون
ا/ت: نه ممنون پدرجان
کوک: میرسونمت
ا/ت: نه خودم میرم
کوک: میخوام باهات حرف بزنم
ا/ت: باشه
خدافظی کردیم و رفتیم
چند دقیقه بعد
ا/ت: من امشب نمیخوام برم خونه به جینسو گفتم
کوک: کجا میخوای بری؟
ا/ت: خونه دوستم
کوک: دوستت؟
ا/ت: اره بزار بهش زنگ بزنم
کوک: باشه
چند دقیقه بعد
ا/ت: جواب نمیده
کوک: میخوای ببرمت خونه
ا/ت: همم نه جینسو و مینسو الان خوابن
کوک: میخوای بیای بریم خونه خودم
ا/ت: تو نمیخوای برگردی خونه
کوک: نه میخوام برم خونه خودم
ا/ت: باشه بریم
کوک: بریم
نیم ساعت بعد
ا/ت: رسیدیم
کوک: اره
رفتیم داخل
کوک: بیا بشین
ا/ت: باشه
کوک: بیا🎁
ا/ت: این چیه؟
کوک: برای فرداشب بپوشش
بازش کردم
ا/ت: این لباس..
کوک: بله همونه که تو سفر میخواستی بخری مینسو اجازه نداد از همون مغازه من سفارشش دادم شب اوردنش این همون بود که شما براتون سوال بود
ا/ت: وایی باورم نمیشه
رفتم بغلش کردم
ا/ت: مرسی عزیزم
کوک: مبارکت باشه
ا/ت: من برم بخوابم خوابم میاد
کوک: شب بخیر
رفتم تو اتاق
چند دقیقه بعد
رفتم تو اتاق جونگکوک
ا/ت: بیداری؟
کوک: اره
ا/ت: تو لباسم راحت نیستم یه لباس راحت بهم میدی بپوشم
کوک: وایی فراموش کردم برات اماده کردم اونجا گذاشتم
ا/ت: مرسی
چند دقیقه بعد
ا/ت: خوبه
کوک: اره
ا/ت: من برم بخوابم
کوک: شب بخیر
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: میخوام برم بخوابم
کوک: شب بخیر
ا/ت: دیگه واقعا رفتم
کوک: خودتو لوس نکن بیا
ا/ت: چی؟
کوک: میخواستی پیشم بخوابی درسته؟
ا/ت: ما یه بار هم کنار هم خوابیدیم
کوک: من مشکلی ندارم
ا/ت:بیام؟
کوک: بیا
#فیک
هانا: منظورت چیه؟
ا/ت: عشقم
کوک: جانم
ا/ت: میتونیم منو هانا بریم بیرون حرف بزنیم؟
کوک: اره برید
منو هانا رفتیم بیرون
هانا: ا/ت واقعا فکر میکنی کی هستی با جونگکوک وارد رابطه شدی و اومدی به دیدن خانوادش
ا/ت: این زندگی منه به تو ربطی نداره
هانا: ا/ت من میخوام طرف تو باشم نه بر علیه تو
ا/ت: انتخاب با خودته
هانا: با جونگکوک کات کن همین که گفتم
ا/ت: باشه هرچی تو بگی
هانا: ا/ت ما دوست بودیم نبودیم؟
ا/ت: خودت چی فکر میکنی؟
هانا: عشق کورت کرده؟
ا/ت: هانا من همه ی حرفایی که پشت سرم زدی شنیدم پس بدون رابطه دوستیمون رو من خراب نکردم
هانا: ا/ت من جونگکوک دوست دارم
ا/ت: خب چیکار کنم
هانا: کات کن
ا/ت: میشه دیگه حرف نزنی
هانا: من نمیزارم شما دوتا باهم باشید برات سخت تموم میشه
چیزی بهش نگفتم و رفتم داخل
کوک: اومدی؟
ا/ت: گوشیم زنگ نخورد
کوک: جینسو بود جواب دادم گفتم اینجایی
ا/ت: چی؟
کوک: شوخی کردم
ا/ت: 😂بریم
چند ساعت بعد
بورام: ا/ت توهم میخوای بری؟
ا/ت: اره عزیزم دیر وقته
پ: دخترم اگه میخوای اینجا بمون
ا/ت: نه ممنون پدرجان
کوک: میرسونمت
ا/ت: نه خودم میرم
کوک: میخوام باهات حرف بزنم
ا/ت: باشه
خدافظی کردیم و رفتیم
چند دقیقه بعد
ا/ت: من امشب نمیخوام برم خونه به جینسو گفتم
کوک: کجا میخوای بری؟
ا/ت: خونه دوستم
کوک: دوستت؟
ا/ت: اره بزار بهش زنگ بزنم
کوک: باشه
چند دقیقه بعد
ا/ت: جواب نمیده
کوک: میخوای ببرمت خونه
ا/ت: همم نه جینسو و مینسو الان خوابن
کوک: میخوای بیای بریم خونه خودم
ا/ت: تو نمیخوای برگردی خونه
کوک: نه میخوام برم خونه خودم
ا/ت: باشه بریم
کوک: بریم
نیم ساعت بعد
ا/ت: رسیدیم
کوک: اره
رفتیم داخل
کوک: بیا بشین
ا/ت: باشه
کوک: بیا🎁
ا/ت: این چیه؟
کوک: برای فرداشب بپوشش
بازش کردم
ا/ت: این لباس..
کوک: بله همونه که تو سفر میخواستی بخری مینسو اجازه نداد از همون مغازه من سفارشش دادم شب اوردنش این همون بود که شما براتون سوال بود
ا/ت: وایی باورم نمیشه
رفتم بغلش کردم
ا/ت: مرسی عزیزم
کوک: مبارکت باشه
ا/ت: من برم بخوابم خوابم میاد
کوک: شب بخیر
رفتم تو اتاق
چند دقیقه بعد
رفتم تو اتاق جونگکوک
ا/ت: بیداری؟
کوک: اره
ا/ت: تو لباسم راحت نیستم یه لباس راحت بهم میدی بپوشم
کوک: وایی فراموش کردم برات اماده کردم اونجا گذاشتم
ا/ت: مرسی
چند دقیقه بعد
ا/ت: خوبه
کوک: اره
ا/ت: من برم بخوابم
کوک: شب بخیر
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: میخوام برم بخوابم
کوک: شب بخیر
ا/ت: دیگه واقعا رفتم
کوک: خودتو لوس نکن بیا
ا/ت: چی؟
کوک: میخواستی پیشم بخوابی درسته؟
ا/ت: ما یه بار هم کنار هم خوابیدیم
کوک: من مشکلی ندارم
ا/ت:بیام؟
کوک: بیا
#فیک
- ۱۶۶.۹k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط