{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در دو سوی رود ایستاده ایم

در دو سوی رود ایستاده ایم

هر دو بیقرار

قایقی نبود و نیست

لحظه‌ای بخند

تا تمام رود را شنا کنم

گریه‌ام گرفته است

بس که دوست دارمت

گریه‌ام گرفته است

لحظه‌ای بخند

تا مهار اشک را رها کنم

خواب بودم ای عزیز

آمدی دل مرا صدا زدی

تا که چشم باز کردم از خودم

جز نگاه عاشقی نمانده بود!

عشق ذره ذره آشکار می‌شود

من ولی

داد می‌ زنم که عاشقم

لحظه‌ای بخند

تا تمام شهر را صدا کنم

عاشقم عاشق
دیدگاه ها (۵)

پارت ۱۳ — «نقشه‌ی دستپاچه‌کننده»صبح هنوز کامل شروع نشده بود ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

روز‌های زندگی‌ام گرم می‌گذرد با تو، به گرمای لحظه‌هایی که تو...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :تقویت قوای جسمی : اگر ...

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

_____پارت²⁰ نفرین کوچولو_____لوسیفر یک قدم از دل تاریکی بیرو...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❸'به همین داغ بسوزی که مرا سوخته‌ای'#صائب_تبریزی✮...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط