{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت چهاردهم....

قسمت چهاردهم....

رفتیم سمت دانشگاه داشتن دسته بندی مون می کردن....اکسو و گرلز جنریشن و پاور فلاورز تو یه اتوبوس بقیه هم توی یه اتوبوس.....
اتوبوسش.خیلی باحال بود...یه مربع بزرگ بود که توی دو ضلع روبروش ۱۲تا صندلی بود...کلا ۲۴تا...تا حالا حتی توی نیویورک هم چنین اتوبوسایی نبود...یکی نیس بگه دختر داری میری جنگل داری اتوبوسای سعول و نیویورکو مفایسه می کنی خله؟
حالا از اینا بگزریم گرلز جنریشن سوار شدن...منم نشستم سمت راستم ته یون و سویونگ و تیفانی سمت چپم هم هانا و جنیفر ....دقیقا صندلی روبییم کای بود.....ای خدا منم بنده ی تو ام ....سمت راستش دی او و سهون و لوهان...سمت چپشم چان و بک و چن....اینجا جا داره که بکم ...هونهان ایز رییییییل....چانبک ایز رییییییل....خخخخخخ
بقبه هم سوار شدن....اتوبوس راه افتاد....چانیول زیر چشمی داشت سویونگو دید می زد....بکهیونم عینک زده بود و داشت تو گوشیش عکسای ته یونو دانلود.می کرد...صفحه نمایش گوشی تو عینکش افتاده بود........در لحظه تنها کاری که تونستم بکنم اینه که بلند قهقهه بزنم....
سویونگ:چت شد...
تیفانی :باز سیمات قاطی کرد....
تو اون شرایط نمیدونم چه طور یکی کوبیدم تو کله ی تیفی...
بکهیون :چیزی شده ملودی؟
من :صفحه ی گوشیت روی عینکت منعکس شده خخخخخخخ
بچم اب زرشک شد....ته یونم خود زرشک شد...بقبه هم.که تازه انگار دوهزاریشون افتاده بود زدن زیر خنده.......
راننده :نمی دونستم ایدلا اینقدر خوشخنده هستن...
من :مشکلی دارین ایا؟
راننده:بله....
من:سرتو بکوب تو دیوار
راننده :نمی کوبم ...
من :مشکل خودتونه........
تیفی و سویونگ که ریسه می رفتن بقیه هم در حد انفجار می خندیدن....
۲ساعت بعد
یهووو راننده ایستاد پیاده شد و بعد از چند دقیقه سوار شد و گفت پیاده شین ماشین پنچر شده...چنان ضدحالی خوردیم که نگو......
واسه اینکه وقتمون بگزره نشستیم حقیقت شجاعت بازی کنیم....افتاد به منو بکی ....لبخند شیطانی زدمو و گفت :بکهیون شجاعت حقیقت...
اومد تیریپ منلی بودن برداره گفت :شجاعت.....
گفتم :برو ته یونو ببوس ....
بکهیون و ته یون همزمان:چیییییییی؟
من :همینیه که هست....
ته یون :من انصراف میدم....
من :حق ندارییییی
بکهیون:یااااااااااا ملودی
من:خربزه خوردی پا لرزش بشین اقای بیون ....
ته یون :من یروز تورو می کنم زیر خاک و هانا و جنیفر و هانا و فک و فامیلتو و بهمراه کای البته عزادار می کنم....
من :ته یووووووووووووون
ته یون حالا فهمیده که چه سوتی داده...
ته یون:من رسما زر اضافی زدم.....
من :ته یون وقتی یه چیز سخت نر برای بک در نظزور گرفتم حالیت میشه...
بکهیون :یاااااااااااااا به من چه ؟
من :همینیه که هست....
چانی :یاااااا عشق منو اذیت نکن....
سویونگ :عشقت ؟اگه واقعا عشقته نجاتش بده...
من :به جای بک ته یونو ببوس...
ته یون :یااااا خفه شو دیگه ملی...
سویونگ :نه راس میگه ته یون حالا که قرار نیست بک ته یونو ببوسه و چانی ببوسه ...چانی بتید به نفرو به انتخاب خودش ببوسه..
من :فکر خوبیعهههه
ته یون :سویونگ....ملودی...یه جایزه ی گنده منده پیش.من دارین...
سویونگ :من بستنی موخام.....
من:منم شاسخین موخام...
ته یون :باشه قبول.
من:خب چان چانک کیو انتخاب می کنی؟
چان: به من نگو چان چانک
من :باشه چان چانک...حالا اتنخاب کن....
چان:اممممممممممم من سویونگو انتخاب می کنم...
سویونگ :یااااااا چرا من؟
چان:دیه دیه....
سویونگ:دیه دیه و درد...سرطان...طاعون....حناااق....من استفا میدم ...
من:استعفای سویونگ قبوله....
چان :نوووچ من می خوام..
من:تو خیلی غبط می کنی اوکی؟فایتینگ..
بطری رو از دست تیفانی گرفتم و چرخوندم....افتاد به سمت کای ....
کای باید از من سوال می کرد...
کای:خب...شجاعت یا حقبقت؟
من:حقیقت ....
کای:حست به من چیه ؟؟؟
همه چشا انداروزه چرخ تریلی زل زدن به من.....
من هم خیلی خونسرد یه پوزخند زدم و گفتم:قبلا دوست داشتن....مهم بودن .....اما الان .....حس تنفر....
کای:اوک سوهو تو بچرخون....
سوهو چرخوند و دوباره.من و سوهو افتاد...
سوهو :حقیقت یا شجاعت...
من:حقیقت...
سوهو :کای رو دوست داری یا پشیمونی؟
من:از اینکه سش داشتم پشیمونم...
سوهو :فک نمی کنی داری خیلی احساسی برخورد می کنی؟
من:به هیچ وجه
در همون لحظه راننده صدامون.کرد.و خبر درست شدن.ماشینو داد.....ما هم از خدا خواسته رفتیم و سوار شدیم...
ادامه دارد....

۳۵نظر""اپ قسمت بعد
دیدگاه ها (۱۸)

Part:42 دوستان چون دیر شرایط رو می‌رسونید من دیر به دیر اینت...

رمان:(تا وقتی که عاشقت بشم)

پارت ۴۹آسمانِ شهر خاکستری بود و بارانِ ریزی می‌بارید که انگا...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹¹⁷اما چیزی که بیشتر از هر چیزی منو شوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط