طراح عشق

Part 16

کوک: اروم باشین چیزی نیست لوازم رو‌جمع کنید میرم سمت شرکت

ا/ت: با این لباسا

تهیونگ : راست میگه

کوک : خوب عیب نداره میریم خونه از غروب شروع میکنیم تا ساعت ۱۲

لارا و تهیونگ:چی ۱۲ شب

کوک:حرف نباشه زود باشین
(۳۰ مین )

ا/ت:میشه من برم خونه خودم

کوک: آره میریم میرسونیمت

ا/ت: ممنون

وارد خونه صدم که دیدم داداشم مرخص شده و اومده خونه و پهن مبل شد و خوابش برده پتو رو کشیدم روش و غذا درست کردن دوش گرفتم لباس پوشیدم و آرایش کردم لباس راحتی از تو کشو داداشم برداشتم و رفتم بیرون داداشم رو بیدار کنم

ا/ت: ته این
خره

ته این:خودتی (خواب‌آلود)

ا/ت:پاشو لباس بوش برات غدا درست کردم

ته این : جایی قرار بری لباس پوشیدی

ا/ت: نه میخوام برم سر کار تا دوازده نیستم


ته این : چرا تا دوازده

ا/ت: هوفف
چون دیر رفتم سر کار اضافه کاری دارم

ته این : مطمئن باشم سر کاری

ا/ت: آره دیگه

ته این :باشه پس برو

ا/ت: چیزی خواستی بهم بگو مامان خونه خاله اس فکر بد هم به سرت نزنه کا موهاتو تار تار میکنم

ته این:باشه پرو نشو برو جوجه


ا/ت:باشه رفتم پی نگران نباشم


ته این: آره نگران نباش مگه من شوهرتم که انقدر نگرانی


ا/ت: من اگر شوهر داشته باشم بیشتر نگران تو میشن تا اون

ته این:دوست ندارم مهربون باشی برو بیرون


ا/ت: محبتم بهت نیومده من رفتم


ته این:مواظب خودت باش

ا/ت: رسیدم شرکت و رفتم تو اتاقم دیدم لارا خوابش برده برگه ای که توی که توش کارهاش برنامه ریزی شده بود رو دیدم که خیلی کم بود رفتم سراغ برگه خودم مال منم کم بود پس تصمیم گرفتم برای لارا هم انجام بدم چون حالش زیاد خوب نیود و سرش درد میکرد

کوک: رفتم تو اتاق ا/ت و لارا که دیدم لارا خوابه اومدم بیدارش کنم که

ا/ت: ولش کن بزار بخوابه کاراش رو انجام داده(اروم)

کوک:واقعا

ا/ت:آره ساعت رو دیدی ساعت یازده و چهل دقیقه اس باید انجام داده باشه


کوک:تو چی انجام دادی

ا/ت: یا کوچولو دیگه مونده

کوک:باشه

ا/ت: کارم تموم شد ساعت رو دیدم که چشام گرد شد ساعت یک و نیم بود گوشم رو برداشتم و به داداشم پیام بدم که دیدم چند بار بهم زنگ زده


ا/ت:الو داداش

ته این: که تا ساعت دوازده سر کاری

ا/ت: ببخشید کارم تول کشید دارم میام خونه

ته این: تا مرض سکته رفتم دختر چرا حالا گوشیت رو جواب نمیدی

ا/ت: حواسم نبود


ته این:منتظرتم


ا/ت:باشه بای بای
دیدگاه ها (۴)

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

که یهو رستوران منفجر شدکوک دست ا. ت رو گرفت و آز رستوران خار...

همسر غیره منتظره

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

Forbidden love②یک ساعت بعد رینا: کجا بودی؟ ا/ت: بدبخت شدمرین...

«اسلاید بعد لباس تهیونگ»لتس گو؟؟فایتینگ 🔮 🤞 (تابع قوانین ویس...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:5 میا:خو ا/تی من میرم دیگه مثله اینکه...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

سناریو مایکی پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط