Bluelock scenario p.t 2

Weird pregnancy cravings at 3 A.M
مثل اینکه ویار های عجیب بارداری ساعت ۳ نصف شب سراغت اومدن… پارت دوم✨

✿شخصیت های بالغ! ✿

Mikage Reo / میکاگه رئو

ممکنه حتی دلت نیاد از خواب بیدارش کنی بخاطر اینکه کل این مدت جوری حواسش به همه چیز بوده و شب ها بخاطر اینکه مطمئن بشه توی خواب راحتی بیدار میمونده که واقعا الان دیدن خوابیدنش مثل تجربه کردن یه معجزه بود.
به هر حال سعی کردی بیدارش کنی، از یه خانم حامله انتظار دیگه ای نمیشد داشت، تو ام حق داشتی. چشماش رو باز کرد و سریع روی تخت نیم خیز شد، با چشمای نگران بهت نگاه کرد: «ببخشید خوابم برده بود…چی نیاز داری؟» دستت رو به آرومی گرفت، بهش گفتی که دلت پیتزای هاوایی میخواست.
شاید پیدا کردن یه رستوران که اون وقت شب باز باشه خیلی سخت بود اما…از اون هیچ چیزی بعید نبود، مخصوصا وقتی پای دوتا از عزیز ترین هاش در میون باشه.

Nagi Seishiro / ناگی سیشیرو

بعد از کار توی معدن، بیدار کردن ناگی از خواب سخت ترین عمل دنیا بود، مطمئنم این رو خودت هم میدونستی.
«اون بچه همین الان از من موفق تره که این وقت شب حوصله غذا خوردن داره…» با دیدنش که به آرومی از روی تخت بلند شد، تعجبی نکردی.
اون کاملا با آدم تنبلی که قبلا بود فرق میکرد، مطمئنا هرکسی بعد از فهمیدن اینکه به زودی قراره مسئولیت یک نسخه کوچیکتر از خودش رو به عهده بگیره تمام عادت های بدش رو کنار میزاشت، دقیقا مثل الان که از خوابش گذشت و دقیقا با همون چیزی که درخواست کرده بودی، سیب های خورد شده همراه با کره بادوم زمینی، وارد اتاق مشترکتون شد.

Oliver Aiku / ایکو الیور

نمیتونستی درک کنی که چجوری هروقت نصف شب از خواب بیدارش میکردی چشماش رو به آرومی و با لبخندی بر روی لب هاش باز میکرد.
«ورزشکار آینده‌مون هوس پودر پروتئین کرده؟» با ضربه محکمی که به شونه اش زدی خندید و از جاش بلند شد، واقعا برات سوال بود که اون هیچوقت از چیزی عصبانی میشه.
مجبور بود بخاطر انجام دستورت پیاده تا یکی از فروشگاه های بزرگ شهر بره، البته دلت براش نسوزه، اون عاشق انجام کاراییه که باعث میشن تو و اون “ورزشکار آینده‌تون” بهش تکیه کنید.

Yukimiya Kenyu / یوکیمیا کنیو

وقتی که از خواب بیدارش کردی و ازش خواستی برات غذا درست کنه هیچ نارضایتی ای توی چهره اش ندیدی.
یوکیمیا همونطور که باید خودش رو مسئول برای مراقبت از همسر عزیزش و بچه اش میدونست: «کنترلش سخته اما برای سلامت اون کوچولو هم که شده باید یکم اراده ات رو بدست بگیری و تا حد ممکن غذا های دریایی مثل سوشی رو نخوری، باشه؟» مثل همیشه با لحن آروم و دوستانه اش در قانع کردن مردم، مخصوصا تو، استاد بود.
اون تونست با درست کردن یه ظرف با از میوه های مقوی حواست رو از چیزی که هوس کرده بودی پرت کنه.

Itoshi Sae / ایتوشی سائه

این وسواسی و حساس بودن سائه روی مسئله مصرف زیاد آب و مایعات توی دوران بارداری تا حدودی از تمام ویار ها جلوگیری کرده بود اما نمیشه تغییرات هورمونی ای که همیشه در حال انجامش رو نادیده گرفت.
خوشبختانه خواب سبکی داشت و سریع بیدار میشد، با چشمای زمردیش بهت نگاه کرد، وقتی بهش گفتی که این مشکل دوباره برگشته سائه نفس عمیقی کشید: «برای یک ماه فکر میکردم اوضاع تحت کنترلمه.»
با وجود نارضایتی توی چهره اش (که بخاطر بیهوده بودن تمام تحقیقاتش بود) از روی تخت بلند شد تا بره و این وقت شب غذایی که هوس کرده بودی رو درست کنه.
.
.
.
همین الان یادم افتاد که برای پارت اول این پست یادم رفته بود بنویسم که کرکترا توی این سناریو بالغ هستن و این قضیه از لحاظ روانی روم تاثیر گذاشت (Drama queen) چون همیشه حواسم به اینجور چیزا بود😭
نتیجه انجام هیچ کاری بدون تلاش کردن هیچوقت خوب نمیشه، ادم ولی بالغ میشه که از ضعف هاش درس بگیره و بهترشون کنه نه اینکه فقط ازشون گله کنه، باید سعی کنه سبک خودشو پیدا کنه، چیزیو بسازه که طرف با یک بار خوندن یا دیدنش بفهمه اینو چه کسی نوشته یا ساخته و مهمتر از همه دورشو با آدم هایی پر کنه که در حین حمایت کردن بهش ضعف هاش رو یادآوری کنن. من خیلی به این قضیه که بیشتر اتفاقای خوبی که برای آدم میفته بخاطر کم توقع بودنه، توقع زیاد داشتن آدم رو نابود میکنه.
میرم یه کتاب انگیزشی چاپ میکنم اسمشم میزارم ۶۷ قانون قدرت-


Tags 🏷️
#سناریو #بلولاک #ایساگی #فن‌فیکشن #باچیرا #رئو #ناگی #سائه
دیدگاه ها (۷۱)

dark life = 40

سناریو ناگی پارت ۲

کائوری و سائه

قسمت سوم: رقصِ آتش و لب‌هامکان: تالارِ بزرگِ هتل، زیر نورِ ل...

چییییی نهههههههه

تک پارتی یوکیمیا

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

رز آبی پارت ۲۵

سناریو جدید

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط