کائوری و سائه
**سناریو: «سکوت بین دو نگاه»**
در دبیرستان، سائه ایتوشی همیشه تنهایی رو ترجیح میداد. بعد از تمرین فوتبال، معمولاً آخرین نفری بود که سالن رو ترک میکرد. اما اون روز کائوری منتظرش مونده بود.
کائوری با آرامش کنار در ایستاده بود و وقتی سائه از کنارش رد شد، آروم گفت: «امروز خیلی خسته به نظر میرسی.»
سائه لحظهای ایستاد. معمولاً کسی جرأت حرف زدن باهاش رو نداشت. بدون اینکه نگاه کنه جواب داد: «تو چرا هنوز اینجایی؟»
کائوری لبخند زد: «چون میدونم وقتی همه میرن، تو هنوز میمونی. فقط خواستم بدونم… تنها بودن واقعاً برات خوبه؟»
سائه بالاخره به سمتش چرخید. چشمان تیز و سردش برای لحظهای نرمتر شد. «تو چرا اینقدر به من توجه میکنی؟»
کائوری با صدای آروم گفت: «چون پشت اون سردی، یه نفرِ واقعیه که دوست داره دیده بشه.»
سائه لحظهای سکوت کرد، بعد با صدایی که کمی ملایمتر از همیشه بود جواب داد: «…احمقانهست که این حرفها رو بزنی.» ولی لبخند خیلی کوچیکی روی لبش نشست.
کائوری فقط شونه بالا انداخت و آروم کنارش راه افتاد. سائه هم بدون اینکه چیزی بگه، قدمهاش رو با قدمهای او هماهنگ کرد.
در دبیرستان، سائه ایتوشی همیشه تنهایی رو ترجیح میداد. بعد از تمرین فوتبال، معمولاً آخرین نفری بود که سالن رو ترک میکرد. اما اون روز کائوری منتظرش مونده بود.
کائوری با آرامش کنار در ایستاده بود و وقتی سائه از کنارش رد شد، آروم گفت: «امروز خیلی خسته به نظر میرسی.»
سائه لحظهای ایستاد. معمولاً کسی جرأت حرف زدن باهاش رو نداشت. بدون اینکه نگاه کنه جواب داد: «تو چرا هنوز اینجایی؟»
کائوری لبخند زد: «چون میدونم وقتی همه میرن، تو هنوز میمونی. فقط خواستم بدونم… تنها بودن واقعاً برات خوبه؟»
سائه بالاخره به سمتش چرخید. چشمان تیز و سردش برای لحظهای نرمتر شد. «تو چرا اینقدر به من توجه میکنی؟»
کائوری با صدای آروم گفت: «چون پشت اون سردی، یه نفرِ واقعیه که دوست داره دیده بشه.»
سائه لحظهای سکوت کرد، بعد با صدایی که کمی ملایمتر از همیشه بود جواب داد: «…احمقانهست که این حرفها رو بزنی.» ولی لبخند خیلی کوچیکی روی لبش نشست.
کائوری فقط شونه بالا انداخت و آروم کنارش راه افتاد. سائه هم بدون اینکه چیزی بگه، قدمهاش رو با قدمهای او هماهنگ کرد.
- ۱۳.۵k
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط