رز آبی پارت ۲۵
رین: «چرا همیشه از من میپرسی؟»
سائه خندید.
سائه: «چون تو رو میشناسم.»
میا: «امروز با کایزر همتیمی شدم.»
سائه ابرویش را بالا برد.
سائه: «کایزر؟»
رین: «آره.»
سائه چند ثانیه سکوت کرد.
سائه: «جالبه.»
میا: «چرا همه وقتی اسم کایزر میاد این شکلی میشن؟»
سائه: «هیچی. فقط مواظب باش باهاش سر فوتبال زیاد کلکل نکنی.»
میا: «دیر گفتی.»
رین: «اون دوتا از صبح دارن کلکل میکنن.»
سائه خندید.
سائه: «پس اوضاع عادیه.»
میا: «سائه.»
سائه: «جانم؟»
میا: «دلم برات تنگ شده.»
سائه لبخند زد.
سائه: «منم دلم برات تنگ شده، کوچولو.»
رین: «منم.»
میا و سائه همزمان به رین نگاه کردند.
رین سریع گفت
رین: «چی؟»
میا خندید.
میا: «هیچی داداش.»
سائه: «بالاخره اعتراف کردی.»
رین: «قطع میکنم.»
سائه: «بکن ببینم.»
میا از خنده روی مبل خم شد.
سه نفر دوباره شروع کردند به کلکل کردن؛ درست مثل روزهایی که هنوز فوتبال، فاصله و رقابت نتوانسته بود بینشان فاصله بیندازد.
و در آن طرف بلو لاک، کایزر برای تمرین فردا آماده میشد.
برای اولین بار، یک بازیکن را پیدا کرده بود که میتوانست بدون اینکه از نام و شهرتش تحت تأثیر قرار بگیرد، روبهرویش بایستد و بگوید
میا: «بهتر بازی کن.»
و کایزر از همین رقابت ساده خوشش آمده بود.
فردا قرار بود تمرین سختتری شروع شود.
سائه خندید.
سائه: «چون تو رو میشناسم.»
میا: «امروز با کایزر همتیمی شدم.»
سائه ابرویش را بالا برد.
سائه: «کایزر؟»
رین: «آره.»
سائه چند ثانیه سکوت کرد.
سائه: «جالبه.»
میا: «چرا همه وقتی اسم کایزر میاد این شکلی میشن؟»
سائه: «هیچی. فقط مواظب باش باهاش سر فوتبال زیاد کلکل نکنی.»
میا: «دیر گفتی.»
رین: «اون دوتا از صبح دارن کلکل میکنن.»
سائه خندید.
سائه: «پس اوضاع عادیه.»
میا: «سائه.»
سائه: «جانم؟»
میا: «دلم برات تنگ شده.»
سائه لبخند زد.
سائه: «منم دلم برات تنگ شده، کوچولو.»
رین: «منم.»
میا و سائه همزمان به رین نگاه کردند.
رین سریع گفت
رین: «چی؟»
میا خندید.
میا: «هیچی داداش.»
سائه: «بالاخره اعتراف کردی.»
رین: «قطع میکنم.»
سائه: «بکن ببینم.»
میا از خنده روی مبل خم شد.
سه نفر دوباره شروع کردند به کلکل کردن؛ درست مثل روزهایی که هنوز فوتبال، فاصله و رقابت نتوانسته بود بینشان فاصله بیندازد.
و در آن طرف بلو لاک، کایزر برای تمرین فردا آماده میشد.
برای اولین بار، یک بازیکن را پیدا کرده بود که میتوانست بدون اینکه از نام و شهرتش تحت تأثیر قرار بگیرد، روبهرویش بایستد و بگوید
میا: «بهتر بازی کن.»
و کایزر از همین رقابت ساده خوشش آمده بود.
فردا قرار بود تمرین سختتری شروع شود.
- ۷.۸k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط