ستاره من(شروع زندگی آماتراسو)

پارت ۲۵
آکانه بعد از اینکه به برنامه برگشت. همه جا خلوت بود و هنوز زمان فیلم برداری نبود.
آنها در کتابخانه بودند که فقط آکوا،مم‌چو ، یوکی، آکانه و هیکاری بودند.
دخترا حرف می‌زدند و دنبال چهره ای دروغین برای آکانه می‌گشتند که یهو یوکی و مم‌چو لبخند شیطانی زدند و به سمت آکوا دویدند و گفتند: آکوا تو از چه نوع دختری خوشت میاد؟
آکوا با اخم همیشگی اش گفت: ولم کنین!
و بعد از آنجا خارج شد.
وقتی هیکاری از خروج آکوا مطمئن شد آرام گفت: اونی_چان از دخترایی مثل هوشینو آی یا همون مامانم خوشش میاد و بعد رفت.
آکانه در یادش نگه داشت که آکوا از چه نوع دختری خوشش می آید.
وقتی آکانه به خانه بازگشت کل اینترنت و کتابخانه را زیر و رو کرد و در نتیجه توانست آی را کامل بشناسد.
آخر سر با خود مرور کرد و گفت: آی با اعتماد به نفس بود تو جونی مادر شد.
تو دروغ گفتن نظیر نداشت و بنظر میاد یه چیزی رو داره مخفی میکنه و در نهایت درسته ستاره چشم ژنتیکی نیست بلکه نوع دروغه دروغ روبی و آکوا صاف و شفافه ولی دروغ بعضی افراد تیره هست.
درسته چرا تا الان متوجه نشده بودم هیکاری یه ستاره چشم سیاه داره.
پس اگه من اعتماد به نفسم رو زیاد کنم میتونم از این توانایی استفاده کنم.
فردا صبح....
موقع فیلم برداری...
مثل همیشه همه داشتند حرف می‌زدند که یهو در باز شد و آکانه وارد شد و نفس عمیقی کشی‌.
بعد خمیازه ای کشید و گفت: فیلم برداری اونم اول صبحی خسته کننده نیست.
آکوا که خشکش زد سرش را برگرداند و دید آکانه هم ستاره چشم دارد و اخلاقش دقیقا خود آی هست.
هیکاری هم خشکش زد و احساس کرد مادرش کنارش ایستاده.
آنروز آکانه چشم هرو به خودش جزب کرد.
بعد از فیلم برداری آن روز آرام نوبویاکی به سمت هیکاری رفت و گفت: هیکاری_چان میشه امشب بیای خونمون تا هم تو تکالیفم بهم کمک کنی و هم میخوام بهت یه چیز مهم بگم.
(نکته: نوبویوکی، هیکاری و یوکی همکلاسی هستن)
هیکاری قبول کرد ولی ذهنش درگیر شد.
همانلحظه آماتراسو درونش گفت: هیکاری نکنه اون از نقشه یا هویت منو تو با خبر شده؟
هیکاری آرام در دلش به آماتراسو گفت: بعید میدونم. ولی نکنه اونم جزو اون افرادیه که میتونن ستاره چشم سیاه رو ببینن؟
آماتراسو با آرامش گفت: نه من اونو نساختم!
سوالات این پارت:
1️⃣آکانه شبیه چه کسی شد؟
2️⃣ستاره چشم در اصل چیه؟
3️⃣نوبویاکی چرا به هیکاری گفت میخوام باهات حرف بزنم؟
دیدگاه ها (۶)

جنگل نفرین شده پارت ۲۲

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 27مینهو با شنیدن حرف‌های سونگ‌چول، ...

قسمت هفده

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

Part 17

Borrowed Life PART:2همه خشکشون زد.^ لینا... درسته قبلاً به...

ادامهانیا:دفه اخرت باشه سره من داد مسزنی😡پشت صحنه انوراندر:و...

پارت‍ــ.. ــ۳ــ:رقص سایه ها»کامیل به دست دراز شده‌ی دیگو نگ...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت نهمکتابخانه برای چند ثانیه کامل...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط