عشق درسایه سلطنت پارت 198

تهیونگ: وقتی عصبی میشی شیرین میشی
مکثی کرد کرد و ل*باش رو به گوشم چسبوند و در حالیکه با ل*باش لاله گوشم رو نوازش میکرد گفت
تهیونگ: اونقدر شیرین که دوس دارم به جای این مشر***وب تو رو بخو*رم...
و بو*سه ای به گوشم زد..دا*غ کرده بودم..حرکت عر*ق رو پشت ک*مرم حس میکردم که رفت دا*خل لباسم..
سریع نگاهی به اطراف انداختم..خداروشکر یه گوشه بودیم. بازم تو دید بودیم ولی نه خیلی
مری:من فک میکنم تو خوردن مشر**وب زیاده روی کردین.. خندید.دستم رو روی سی*نه اش گذاشتم و فشار دادم تا کمی ازش فاصله بگیرم ولی یه میلی متر هم تکون نخورد و دستش رو دورم سفت تر کرد و دستی که لیوان توش بود رو هم برد پشت ک*مرم و گفت
تهیونگ: تو هیچ جا نمیری. پس انقدر به خودش فشار نیار..
اروم گفت
تهیونگ:دیدی گفتم ترجیح میدی مشر***وب رو بخو*رم تا تو رو..
اب دهنم رو قورت دادم...گو*شم از هرم نفسهاش در حین بیان جمله اش سوخت.. انگار از قصد پر ع*طش حرف میزد..
مطمینم لپام گل انداخته بود.انگشت اشاره اش رو روی ک*مرم کشید..چشمام رو بستم و اروم سرم رو روی سی*نه اش گذاشتم..چونه اش رو روی سرم گذاشت..
مری :مسلما همه دارن نگاهمون میکنن..
تهیونگ: اوه بذار این خاله زنکها فردا یه حرفی داشته باشن که قایمکی و تند تند بزنن..
مکثی کرد و پرانرژی ولی اروم ادامه داد
تهیونگ: پادشاه وسط مهمونی عروس فرانسویش رو تو آغو*ش کشید..
و دا*غ گفت
تهیونگ: اونم خیلی صمیمی.. اوووم...
لبخند ژکوند زیر زیرکی زدم
مری: واقعا تو خوردن مشر**وب زیاده روی کردین
خندید و دستش رو نرم روی ک*مرم کشید و گفت
تهیونگ: اونقدر کم ظرفیت نیستم که با یه لیوان و نصف مشر***وب مس*ت بشم... اینو مطمین باش..
پس این رفتار؟اب دهنم رو قورت دادم..سرم رو همونجور رو سینه اش چرخوندم و به اطراف نگاه کردم..ویکتوریا با خشم و غیض خیره نگام میکرد.از خشم سرخ شده بود..
با شیطنت براش زبون درازی کردم که سرخ تر شد..
تهیونگ خیلی بلند خندید طوریکه توجه چند نفری کناری
بهمون جلب شد و اروم گفت
تهیونگ: هی و روجك.. سوء استفاده نکن...
زبون درازیم رو دیده بود..ریز خندیدم و به پیرهنش چنگ زدم و نگاش کردم گفتم
مری: اگه این سوء استفاده رو بکنم از اغو*شتون جدام میکنین؟
لبخندش محو شد و جدی نگام کرد و اروم گفت
تهیونگ:نه..
و دستش رو اروم روی نیم رخم کشید.لبخندی زدم..
با اومدن تزار که عین خروس بی محل اومده بود کمی از تهیونگ فاصله گرفتم..
بی میل محکم ک*مرم رو گرفته بود و انگار اصلا تمایل نداشت رهام کنه..ازش جدا شدم ولی اروم تعظیمی بهش و به تزار کردم و ازش دور شدم..
جدی دستش رو لای موهاش کشید و بعد لیوانش رو روی میز کناری گذاشت و دستی به صورتش کشید..
لبخندی زدم و قبل اینکه بانگاهش غافلگیرم کنه ازش دور شدم و برگشتم به اتاقم..در پایان مهمونی وقتی همه رفتن و تهیونگ برگشت به اتاقش ژاکلین برام خبر آورد که یکی از پالتوهای سمور زنونه ای که تزار بهش هدیه داده بود رو برای کاترین و یکی رو برای جسیکا و یکی رو برای مادرش ویکتوریا فرستاد...
دیدگاه ها (۱۶)

پارت ۲۳

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

ساعت ۹ شب بود. اَت از عصر منتظر تهیونگ بود تا باهم شام بخورن...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 226♡⁠。⁠)⁩با شرم...

𝑴𝒚 𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 01 • 𝑷𝒂𝒓𝒕 013"""""""""""""""""""""""""""""""...

P³⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

رمان عشق ممنوع

پارت ۲۱«من میرم برات آب میارم.»«باشه»تهیونگ برق های خانه را ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : هفتم » پیشونی پسر رو بوسید . کوک سرش...

کپشنننننننننن🛐😈عروسک من😈🔞پارت نود و یک با چشمای خمارش دستش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط