{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادم آید، تو به من گفتی:

یادم آید، تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن!
لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن،
آب، آیینه عشق گذران است،
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است،
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!
با تو گفتم:‌ حذر از عشق!؟ ندانم!
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۰)

#تکپارتیموضوع:(ببین وقتی آخرای بارداریته و تو غر میزنی و این...

شب التیام.

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بود🔑پارت ۳(last part)+کوک م...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:10-تهیونگ! تهیونگ بیدار شو!با صدای جونگ...

#ارباب‌سنگدل #پارت_7ا.ت رفت تو اتاقش چندی بعد طبق حرف کوک خد...

تک پارتی✨از صبح همه‌چیز عجیب بود.چشم‌هات رو که باز کردی، سرت...

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا راالله الله تو فراموش مکن صحبت...

رمان:( تا وقتی که عاشقت شدم )

*سرنوشت*بعد از اینکه رایا و شوگا خرید هارو کردن و رفتن سمن خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط