هکر قلب(p32)
ویو مین هیون : داشت به جیهون زنک میزد …
جیهون :الو خوبی…
مین هیون : خوبم کجای چی خبر…!
جیهون : سلامتی همینجا میریم شهر بازی….
مین هیون : خو خوش بگذره می سو این چند روز چرا گوشیش خاموشه هر چی زنک میزنم جواب نمیده ….!
جیهون : ها نمیدونم صبر بپرسم …!
مین هیون : میشه گوشی رو بده بهش…
جیهون : باشه ..! می سو بیا گوشی…
می سو : کیه …!
جیهون : مین هیون هست …
می سو : ها باشه …الو…
مین هیون : کجای می سو چرا هر چی زنگ میزنم جواب نمیدی …
می سو : ها من گوشیم کم شد یکی دیگه گرفتم یادم رفت بهت پیام بدم…
مین هیون : ها…
می سو : الان توی راه هستیم بعدا بهت زنگ میزنم…
مین هیون : باشه منتظرم فعلا…
می سو : بای…
اون وو داشت از اینه نگاه میکرد منم کشوی رو قطع کردم ….
سومین : جی وون داره کجا میره ….
جیهون : چرا…
سومین : توی فرودگاه هست اسطوری گذاشته …
جیهون : تو نشون بده…
سومین : ایناهاش…
جیهون : چی داره میاد امریکا …
بوم : اون همین دو روز پیش از مسافرت برنگشت ….
سومین : اره خب…
ویو جی هو: چیشد خبری ازش اوردین…
بادیگارد: بله اقا آقای دونگ ووک با خانوادهش اومده امریکا خودشون و همسرشون الان توی پرتغال مسافرت کاری هستن بچه هاشون همینجان اون دخترشون هم اینجاست …
جی هو: خوبه بچه هاشون تحت نظر داشته باشین …
بادیگار :بله اقا…
جی هو: میتونی بری…
بادیگار : با اجازه…
جی هو :منتظرم باش دونگ ووک….
ویو سوهیون : اوه دلم خیلی برای ابجی تنگ شده تا حالا هیچوقت اینطوری از هم دور نشدیم …
همکلاسی هاش: این خواهر همون خواهر تقلبیت نیست الان رفته خوش گذرونی شما بدبخت ها رو ول کرده…
سوهیون : تو چی میگی هان….
همکلاسی: الان چرا دیونه شدی چرا بجا اون تو پولدار نشدی نه….
سوهیون : شروع کردن به دعوا …
استاد : چیشده چرا دعوا میکنید ….
سوهیون : خانم اول اونا شروع کردن ..
همکلاسی ها: چی میگی خودت داری فشاری میشی …
سوهیون :بینیم خانم…
استاد : ساکت بسه برید بیرون….
همه رفتن بیرون….
ویو می سو : همینجاست..
بوم :اره ….
می سو : واقعا خوشگله بریم داخل ….
همه رفتیم داخل شهر بازی اون وو داشت گوشی نگاه میکرد از پشت سرش رفتم داری چیکار میکنی…
اون وو : چته مثل جن ها میای..
می سو : من اصلا چهرم به جن ها میخوره …باشه بابا من میرم ….
اون وو : هی چی بگم بهت اول مثل وحشی ها رفتار میکنه بعد کیوت….
جیهون : اره والا(خندید )
رفتیم شهر بازی ..بازی کردیم رفتیم بستنی خوردیم پشمک خوردیم و…….
اون وو: خب بریم دیگه خونه…
بوم : اره بخدا خیلی خسته شدم بریم …
می سو : بوم چقدر زود خسته شدی پسر …
بوم : تو خسته نشدی…
می سو : نه بابا …
بوم : (دست زد) اوهها چی بگم بهت …
می س و: باشه خب شما خسته شدین پس بریم …
همه رفتیم سمت خونه…
راننده :خانم جی وون. کجا ببرمتون ….؟
جی وون :برو خونه آقای کیم …
راننده : باشه چشم ….
جی وون : می سو مگه من میزارم با کسی من دوسش دارم بتونی باشی….
همه نشسته بودیم قهور میخوردیم …
اون وو: فردا قراره برف بیاد …
سومین : خو پس فردا بیرون نمیریم …
بوم :چقدر حیف…
می سو : من که عاشق برفم …
یکی در زد….!
می سو :منتظر کسی بودین…..
جیهون : نه بابا اینا امروز میان مگه…
می سو : نه گفتم چند روز دیگه میایم…
سومین رفت در رو باز کرد جی وون تویی جی وون اومد داخل سلام بچه ها ….
سومین : تو اینجا چیکار میکنی …
جی وون : خب یه چند تا کار داشتم امریکا بعدش اومدم اینجا اگه مزاحمتون هستم میرم هتل چیزی…
می سو : نه بابا مزاحم چی بیا بشین چیزی میخای برات بیارم…
جی وون رفت کنار اون وو نشست …
جی وون : یکم اب …
می سو : باشه ….
اون وو بلند شد من دیگه میرم بخابم ….
جیهون :آنقدر زود…
اون وو : یکم خسته ام..
جیهون : باشه …
اون وو رفت توی اتاقش…
جی وون : بخاطر من اینطوری کرد….
می سو : نه بابا اون همیشه اخلاقش اینجوریه خودت میدونی …
جی وون : خب من..
می سو :ولش کن حتما خسته ای تو و سومین توی یه اتاق …
سومین :چی من و اون..
می سو :اره من که نیستم پس جی وون میاد ….
جی وون : اکه جای ندارین من میرم هتل …
می سو : نه این چی حرفیه پس حله همه برین شب خوش…
جیهون :الو خوبی…
مین هیون : خوبم کجای چی خبر…!
جیهون : سلامتی همینجا میریم شهر بازی….
مین هیون : خو خوش بگذره می سو این چند روز چرا گوشیش خاموشه هر چی زنک میزنم جواب نمیده ….!
جیهون : ها نمیدونم صبر بپرسم …!
مین هیون : میشه گوشی رو بده بهش…
جیهون : باشه ..! می سو بیا گوشی…
می سو : کیه …!
جیهون : مین هیون هست …
می سو : ها باشه …الو…
مین هیون : کجای می سو چرا هر چی زنگ میزنم جواب نمیدی …
می سو : ها من گوشیم کم شد یکی دیگه گرفتم یادم رفت بهت پیام بدم…
مین هیون : ها…
می سو : الان توی راه هستیم بعدا بهت زنگ میزنم…
مین هیون : باشه منتظرم فعلا…
می سو : بای…
اون وو داشت از اینه نگاه میکرد منم کشوی رو قطع کردم ….
سومین : جی وون داره کجا میره ….
جیهون : چرا…
سومین : توی فرودگاه هست اسطوری گذاشته …
جیهون : تو نشون بده…
سومین : ایناهاش…
جیهون : چی داره میاد امریکا …
بوم : اون همین دو روز پیش از مسافرت برنگشت ….
سومین : اره خب…
ویو جی هو: چیشد خبری ازش اوردین…
بادیگارد: بله اقا آقای دونگ ووک با خانوادهش اومده امریکا خودشون و همسرشون الان توی پرتغال مسافرت کاری هستن بچه هاشون همینجان اون دخترشون هم اینجاست …
جی هو: خوبه بچه هاشون تحت نظر داشته باشین …
بادیگار :بله اقا…
جی هو: میتونی بری…
بادیگار : با اجازه…
جی هو :منتظرم باش دونگ ووک….
ویو سوهیون : اوه دلم خیلی برای ابجی تنگ شده تا حالا هیچوقت اینطوری از هم دور نشدیم …
همکلاسی هاش: این خواهر همون خواهر تقلبیت نیست الان رفته خوش گذرونی شما بدبخت ها رو ول کرده…
سوهیون : تو چی میگی هان….
همکلاسی: الان چرا دیونه شدی چرا بجا اون تو پولدار نشدی نه….
سوهیون : شروع کردن به دعوا …
استاد : چیشده چرا دعوا میکنید ….
سوهیون : خانم اول اونا شروع کردن ..
همکلاسی ها: چی میگی خودت داری فشاری میشی …
سوهیون :بینیم خانم…
استاد : ساکت بسه برید بیرون….
همه رفتن بیرون….
ویو می سو : همینجاست..
بوم :اره ….
می سو : واقعا خوشگله بریم داخل ….
همه رفتیم داخل شهر بازی اون وو داشت گوشی نگاه میکرد از پشت سرش رفتم داری چیکار میکنی…
اون وو : چته مثل جن ها میای..
می سو : من اصلا چهرم به جن ها میخوره …باشه بابا من میرم ….
اون وو : هی چی بگم بهت اول مثل وحشی ها رفتار میکنه بعد کیوت….
جیهون : اره والا(خندید )
رفتیم شهر بازی ..بازی کردیم رفتیم بستنی خوردیم پشمک خوردیم و…….
اون وو: خب بریم دیگه خونه…
بوم : اره بخدا خیلی خسته شدم بریم …
می سو : بوم چقدر زود خسته شدی پسر …
بوم : تو خسته نشدی…
می سو : نه بابا …
بوم : (دست زد) اوهها چی بگم بهت …
می س و: باشه خب شما خسته شدین پس بریم …
همه رفتیم سمت خونه…
راننده :خانم جی وون. کجا ببرمتون ….؟
جی وون :برو خونه آقای کیم …
راننده : باشه چشم ….
جی وون : می سو مگه من میزارم با کسی من دوسش دارم بتونی باشی….
همه نشسته بودیم قهور میخوردیم …
اون وو: فردا قراره برف بیاد …
سومین : خو پس فردا بیرون نمیریم …
بوم :چقدر حیف…
می سو : من که عاشق برفم …
یکی در زد….!
می سو :منتظر کسی بودین…..
جیهون : نه بابا اینا امروز میان مگه…
می سو : نه گفتم چند روز دیگه میایم…
سومین رفت در رو باز کرد جی وون تویی جی وون اومد داخل سلام بچه ها ….
سومین : تو اینجا چیکار میکنی …
جی وون : خب یه چند تا کار داشتم امریکا بعدش اومدم اینجا اگه مزاحمتون هستم میرم هتل چیزی…
می سو : نه بابا مزاحم چی بیا بشین چیزی میخای برات بیارم…
جی وون رفت کنار اون وو نشست …
جی وون : یکم اب …
می سو : باشه ….
اون وو بلند شد من دیگه میرم بخابم ….
جیهون :آنقدر زود…
اون وو : یکم خسته ام..
جیهون : باشه …
اون وو رفت توی اتاقش…
جی وون : بخاطر من اینطوری کرد….
می سو : نه بابا اون همیشه اخلاقش اینجوریه خودت میدونی …
جی وون : خب من..
می سو :ولش کن حتما خسته ای تو و سومین توی یه اتاق …
سومین :چی من و اون..
می سو :اره من که نیستم پس جی وون میاد ….
جی وون : اکه جای ندارین من میرم هتل …
می سو : نه این چی حرفیه پس حله همه برین شب خوش…
- ۲۳.۶k
- ۲۹ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط