Black swan 🌚 P2

یونا :بله؟
@:میتونم بیام؟
یونا :بله حتما دایی جون (در اتاق باز شد)
@:سلا...  چیشده خواهر زاده عزیزم؟
یونا :هیچی
@:بگو ببینم چیشده؟
نشستم و براش توضیح دادم که از مهمونی خوشم نمیاد و مامانم همیشه منو مجبور میکنه ک شرکت کنم.
@:راستش در این مورد کاری از دستم بر نمیاد،ولی بیا بریم تو باغ پشتی تا یه چیزی نشونت بدم.
دستشو گرفتم و از تخت اومدم پایین، باهم رفتیم باغ پشتی،کسی اونجا نمیرفت و منو دایی اونجا رو با انواع گل تزیین کرده بودیم،وقتی حالم بده میرم اونجا مثل بهشت میمونه. جلو در باغ بودیم ک
@:خوب حالا چشماتو ببند
دستمو رو چشام گذاشتم و دایی از بازوم گرفت و هدایتم میکرد
@:خیله خب حالا چشاتو باز کن
چشامو ک باز کردم با چیزی که دیدم از تعجب شاخ دراوردم.
یه قو یه مشکی بود،تا حالا ندیده بودم اخه همه قو ها سفیدن.
یونا :وای دایی جون این خیلی قشنگه از کجا آوردیش؟
@:تو یکی از سفر هام دوستم اینو بهم هدیه داد منم آوردمش برای تو چون عاشق قو هایی
یونا :واییی خیلی ممنون 😍
رفتم جلو و نازش کردم، میتونستم عکس خودمو تو چشمای مشکیش ببینم.
@: خیله خب دیگه بهتره بری اماده بشی تا مامانت دعوات نکرده

لایک :35
کامنت :20
#وانشات
#بی_تی_اس
#وانشات_بی_تی_اس
#bts
#taehyang
دیدگاه ها (۳۶)

From Enmity to Love

╭─── 🩸🌹 ───╮رزهای خونینپارت نهمصبح روز بعد، یونا روی مبل نشس...

پارت ۱۰یونا: نههه چرا تویونگی : بگو انقد کش نده مگه‌کیهیونا:...

پارت ۹یونا: خب قضیه اینه که خانواده هامون چون باهم دوست بودن...

Iove and the moonPart51♡ویو مهمانی● ساعت هشت شب بود و من و ک...

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

فونت نمیزنم خبسلام😭 ، سخنی ندارم فقط تبریک مدرسه ها فردا_ چی...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

پارت 43🎀 ویو آت 🎀رسیدیم خونه.آت: وای... خونه‌ی خودمون! 🥹🏠💜هی...

پارت سهویو یوری الان کاملاً آماده شدم یوری: نامی بیا دیگهنام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط