رمان عشق مافیای من پارت 27🔞💓

❥یاا چرا قایم شدی بیبی
+آخه چیزی تنم نیست... میشه لطفا منتظر بمونید تا لباس بپوشم
❥آره البته... فقط اومدم اینو بهت بگم امشبو بیا با من بخاب قول میدم اذیت نشی اگه همراهی کنی
+چـ چی! 😳ببخشید ولی من دوتا ددی دارم نمیتونم با هیچکس دیگه بخابم
❥قرار نیست اونا بفهمن که
+ببخشید ولی من اینکارو نمیکنم
❥مشکلی نیست من بالاخره بفا*کت میدم چون عمرا بتونم جلوی بد بوی درونمو بگیرم😈
+(اینو چیکار کنم این وسط دارم دیوونه میشم این کابوووس بدترین بخش زندگیمهه🤧)
اون رفت بیرون منم به هیچکس چیزی نگفتم و رفتیم برای بازی سعی کردم فراموشش کنم و بازیمو بکنم زمین بازی پشت عمارت بود بعد از کلی بازی رفتیم یکم توی حیاط نشستیم همونجا چونگ هی اومد نزدیکم و گفت
❥یااا خیلی خوش شانسینا چه بیبی خوش فرمی دارید😏
اومد و دستش رو روی شکمم کشید و داشت دستشو میبرد سمت سی*نم که سریع از جام بلند شدم و گفتم
+ببخشید من یکم دیگه برمیگردم
رفتم داخل اتاق و لباسمو عوض کردم و جی هون اومد پیشم
☆یااا بیبی چرا اومدی
+خودتون گفتید نزارم کسی لمسم کنه
☆آهاا آره آفرین بیبی ولی چول و چونگ هی از خودمونن
+ددی،چونگ هی اومد توی اتاقم و من رفتم زیر پتو اون گفت یه روزی منو... 😶
☆آها میدونم نمیخاد توضیح بدی وقتایی که ما ماموریت باشیم ممکنه بعد از اینکه باک*رگیت از بین بره نیاز به رابطه داشته باشی اونوقت دیگه چونگ هی هست ولی سعی میکنم این اتفاق نیوفته
+چی😳یعنی شما منو مثل جن*ده ها به هرکی رسید کرایه میدید..
☆بیبی من ددیتم نباید روی حرفم حرف بزنی پس کارو سخت نکن
+چشم😒
☆خوبه، یکم دیگه هم بیا اونجا
+چشم
اومد جلو و دست روی صورتم کشید و گفت
☆آفرین بیبی گرل
بعدشم یه بوسه ی کوچیک کرد و رفت
رفتم اونجا نشستم و سونگ جین گفت
✧ شب ماموریت داریم چهارتا مافیای اول
☆امکان نداره😳الانننن؟
❥آره به ما هم گفتن
✪خب بریم آماده بشیم دیگه
☆آره بریم
✧ا/ت بیرون نرو اوجش تو همین خیابون قدم بزن باشه؟
+چشم
✧صورتمو نوارش کردو گفت
✧آفرین بیبی
....
همه رفتن فقط من و ها جون موندیم هانول رفت خونه ی دوستش
+میخای بری؟
_آره دیگه اینجا بمونم جون هی گردنمو میبره😂
+میشه ببام پیشت؟ 🥺
_معلومه که نمیشه
+سونگ جین گفت تو همین کوچه قدم بزنم مجازه تو هم همین کوچه ای دیگه😁
_خودتو گول میزنی یا منو؟
+احتمالا هر دو😁
_ولی بی فایدس نمیخام هنوز نرسیده تنبیه بشی
...
#کیدراما #کیپاپ #زیبای_حقیقی #مونبین #بی_تی_اس #بلک_پینک #کوک #جیمین #تهیونگ #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #کره #جنی #لیسا #رزی #جیسو #پری_وزنه_بردار #قاشق_طلایی #قانون_پدرا #چالش #فلاور_دنس #آهنگ #سرگرمی #عاشقان_ماه #سرگرمی #باحال #زندگی #بازیگران #خوانندگان #روباه_نه_دم #گل_برفی
دیدگاه ها (۰)

Why Did I Fall in Love with You?P⁶شب مهمونی بالاخره رسید.+وا...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟮@هعی اومیدوارم که خوشبخت شین -هومتهیونگ رفت -انگار روم...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۶ دوباره از خواب بیدار شدم ج...

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

+احمقا این خونه دست منهو آستینم رو زدم بالا تا ببینمکل کلاس ...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

الماس زیبای من part¹⁰- رفتم سمت تهیونگ وگفتم که این  سه تارو...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

4مارس2016 پایه تخت فرانسه یکی از مخفیگاه های کارس واتر ساعت1...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط