صبوری مرداب را داری

صبوری مرداب را داری
آرامشی عمیق
که سنجاقک‌ها را پابند کرده‌است
قبل از آنکه بخوابم
نام تو را به خاطر داشتم
از من دورنشو
که نبودنت
چون جای خالی دندانی مرا آزار می‌دهد...

📝 سعید قربانیان
دیدگاه ها (۴)

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

یک روز، میان تمام چیزهایی که از دست داده‌ای،به عقب نگاه می‌ک...

«در سکوتِ شب، قدم‌هایت را می‌شنوم…»بعد از رفتنت، سکوت را انت...

𝐓𝐡𝐞 𝐋𝐚𝐬𝐭 𝐒𝐞𝐚𝐭 | صندلی آخر𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐صبح روز بعد، دوباره سوار اتو...

عاشقانه های شبنم

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

باباجونم… 🖤🥀هر سال همین روزا که می‌رسه، انگار دوباره همون رو...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط