فرار من
۵۳
کتی جون تا مارو دید اول یکم با تعجب خیره شد و بعدش یهو پوکید از خنده واقعاً هم خنده دار شده بودیم والا .
رفتیم آشپزخونه خدمتکارا تا مارو دیدن زیر زیرکی میخندیدن و یکی از خدمتکارا با خنده گفت
خدمتکار.....چرا این طوری شدین مادر؟.
یوری... چه طوری شدیم. به این خوبی. میخواهیم کمکتون کنیم!
بیچاره چشماش گرد شد اومد چیزی بگه که جنا با لحن لوسی گفت
جنا....خواااااااهش. فقط یکم
خدمتکار... چی بگم آخه دخترم؟!
منم فهمیدم که به نتیجه نمیرسیم یک دستمال از پشت جنا برداشتم و دستش رو باز کشیدم
جنا..... ای بابا.. کش نیست. دسته
یوری....جدی فکر کردم سمه
چشماش رو گرد کرد یهو جیغ زد
جنا..... یوری اینبار میکشمت..!
منم خندیدمو دویدم و رفتم پشت میز تا اومد بچرخه بیاد سمتم . دوتا دستمو گرفتم جلوش و گفتم
یوری.... نه نه....... توروخدا نیا! دفعه قبل یادت رفت؟؟ ببخشید دیگه !.
یکم نگاهم کرد من هم قیافم رو مظلوم کردم
چاره چیه! میاد میکشتم خو
مثل این که خر شد. و روشو به حالت قهر برگردوند .
اوه... مثل این که قضیه جدی شد.
از پشت میز اومدم بیرون از پشت بغلش کردم . خواست دستمو از دور کمرش باز کنه
که لپشو بوس محکم کردم که خندش گرفت با حالت نمایشی صورتشو پاک کرد و گفت
جنا.... اههههههه.....در تفم کردی! هرچی آب و تف بود خالی شد روی من. خشکسالی نگرفتی ؟؟
غش غش خندیدم و محکم تر بغلش کردم
اون هم برگشت بغلم کرد دیدم صحنه هندی شد که با حالت مسخره با یک دست آویزون گردنش شدم افتادم توی بغلش
پشت دست دیگمو گذاشتم روی پیشونیم و گفتم
یوری.....آه! جنا. تو عشق منی.من بی تو حتی توی دستشویی......نه...نه اشتباه شد.....تا بهشت هم نمیرم!
یهو جدی شدم وولش کردم بی توجه به دهن بازش جدی گفتم
کتی جون تا مارو دید اول یکم با تعجب خیره شد و بعدش یهو پوکید از خنده واقعاً هم خنده دار شده بودیم والا .
رفتیم آشپزخونه خدمتکارا تا مارو دیدن زیر زیرکی میخندیدن و یکی از خدمتکارا با خنده گفت
خدمتکار.....چرا این طوری شدین مادر؟.
یوری... چه طوری شدیم. به این خوبی. میخواهیم کمکتون کنیم!
بیچاره چشماش گرد شد اومد چیزی بگه که جنا با لحن لوسی گفت
جنا....خواااااااهش. فقط یکم
خدمتکار... چی بگم آخه دخترم؟!
منم فهمیدم که به نتیجه نمیرسیم یک دستمال از پشت جنا برداشتم و دستش رو باز کشیدم
جنا..... ای بابا.. کش نیست. دسته
یوری....جدی فکر کردم سمه
چشماش رو گرد کرد یهو جیغ زد
جنا..... یوری اینبار میکشمت..!
منم خندیدمو دویدم و رفتم پشت میز تا اومد بچرخه بیاد سمتم . دوتا دستمو گرفتم جلوش و گفتم
یوری.... نه نه....... توروخدا نیا! دفعه قبل یادت رفت؟؟ ببخشید دیگه !.
یکم نگاهم کرد من هم قیافم رو مظلوم کردم
چاره چیه! میاد میکشتم خو
مثل این که خر شد. و روشو به حالت قهر برگردوند .
اوه... مثل این که قضیه جدی شد.
از پشت میز اومدم بیرون از پشت بغلش کردم . خواست دستمو از دور کمرش باز کنه
که لپشو بوس محکم کردم که خندش گرفت با حالت نمایشی صورتشو پاک کرد و گفت
جنا.... اههههههه.....در تفم کردی! هرچی آب و تف بود خالی شد روی من. خشکسالی نگرفتی ؟؟
غش غش خندیدم و محکم تر بغلش کردم
اون هم برگشت بغلم کرد دیدم صحنه هندی شد که با حالت مسخره با یک دست آویزون گردنش شدم افتادم توی بغلش
پشت دست دیگمو گذاشتم روی پیشونیم و گفتم
یوری.....آه! جنا. تو عشق منی.من بی تو حتی توی دستشویی......نه...نه اشتباه شد.....تا بهشت هم نمیرم!
یهو جدی شدم وولش کردم بی توجه به دهن بازش جدی گفتم
- ۲۵.۹k
- ۲۳ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط