🧸 نفرتی که به عشق تبدیل شد 🧸

🧸 نفرتی که به عشق تبدیل شد 🧸

part:²

پدر ا.ت: کی خدمتتون عرض کنم

کوک:الان چطوره

پدر ا.ت:اوکی

از زبان راوی:
پدر ا.ت و کوک راهی خونه پدر ا.ت شدن

از زبان ا.ت:
نشسته بودم تو اتاق مشغول درس خوندن بودم همون موقع که درسام تمام شد صدای زنگ در به صدا در آمد از پله ها آمدم پایین و رفتم سمت در همین که باز کردم پدرم رو با یه مرد قریبه کنار در دیدم

ا.ت:سلام پدر ایشون کی هستن

پدر ا.ت:من و آقای جعون باهم قمار بازی کردیم و من باختم و سر تو سرت گذاشتم و به جاش کلی پول میگیرم

ا.ت:یعنی چی تو فقط به خاطر پول منو فروختی هیچ وقت نمیبخشمت"گریه"

پدر ا.ت:خفه شو زود باش برو وسایلت رو جمع کن و با آقای جعون برو "داد"

ا.ت:نمیخوام"داد و گریه"

پدر ا.ت یه سیلی محکم به ا.ت زد که باعث لبش پاره شه و خون ریزی کنه

ا.ت که چاره ای جز این کار نداشت و وسایلش رو جمع کرد

پدر ا.ت: ببخشید اقای جعون دختره ه،رزه زیادی به مادرش رفته میخواید به خدمتکارا بگم براتون چایی بیارن

کوک:نه ممنون

از زبان ا.ت:
رفتم لباسام و لوازم ارایشی و کتاب های مدرسم رو و دفترهام رو برداشتم گذاشتم تو یه ساک کیوت مشکی کوچیک و لباسم رو عوض کردم و موهام رو باز کردم و یه گیره کیوت توت فرنگی زدم و یه خورده ارایش کردم ."لباس ا.ت و کوک رو گذاشتم ورق بزنید"

داشتم میومدم پایین که........






ادامه دارد






ببخشید اگه بد شد 🧸🥺🍓






نظرتون رو تو کامنتا بگین ممنونم 🥺💗





مایل به حمایت ✨💫
دیدگاه ها (۲)

Forbidden love⑦فرداساعت ۶ بعدازظهر بود.... ا/ت: رینا باز امر...

bts

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

سرنوشت پارت (۱۲)

همسر غیره منتظره

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

🖤 عروس مافیا | پارت سومساعت ۶ صبح | عمارت جونگ‌کوکتق تق تق!ج...

تکپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط