(فیک باید زودتر تموم میشد پس خلاصه و سر هم شد دیگه )
(فیک باید زودتر تموم میشد پس خلاصه و سر هم شد دیگه )
یکی از دکترا بیرون اومد گفت
دکتر: اقای جانگ جراهت های همسرتون خیلی زیادن چرا. زودتر بیمارستان نیاوردینش؟
جیهوپ: ام. خاب من وقتی اومدم خونه دیدم اینجوری شده
دکتر: به هرحال من مجبور توی پرونه علت مراجعه رو خشونت خانگی بنویسم
جیهوپ: ببینین اقای دکتر شما تو پرونه بنویس از پله ها افتاده منم از خجالت شما در میام
دکتر: باشه قبوله
دکتر کمی از جیهوپ فاصله گرفت گفت
دکتر: راستی اقای جانگ همسر شما باردار بودن متاسفانه به دلیل ضرباتی که به شکمشون وارد شده بود بچه سقط شدن
جیهوپ: چی یعنی
دکتر: میتونی بری همسرتو ببینی اقای جانگ
ویو جیهوپ
با تردید و ترس زیاد وارد اتاق شدم
با دیدن ات که ملی از قسمت های بدنش کبود بود دلم ریخت درسته من ات رو دوست نداشتم ولی اون خیلی بچس توی این دنیای بزرگ اون نیاز به کسی داره که ازش مراقب کنه
شاید بخاطر همینه که پدر بزرگ منو انتخاب کرد وگرنه میتونست هان رو انتخاب کنه
پس من برگزیده شدم که ازش محافظت کنم و دوسش داشته باشم
ولی من چیکار کردم
خواستم به سمت تخت برم که گوشیم زنگ خورد
جیهوپ: الو
هان: الو جیهوپ پسر از مینسو خبر داری
جیهوپ: نه چی شده مگه
هان: الان جلوی در خونه تو مینسو هستم.. میخواستم چندتا مدارک بردارم وقتی زنگ درو زدم یه اقایی باز کرد
گفت که یه خانمی اینجا رو با تمام وسایلش چند روزه فروخته رفته
... جیهوپ چجوری نفهمیدی تو که تو امروز دیده بودیش که
جیهوپ: چیی.مدارک پولا شمش ها چیـ؟
هان: با سرافی هم تماس گرفتم گفت که مینسو تمام حسابتو چک نوشته اومده دلار کرده و تمام شمات هم فروخته هرچی تو اون خونه بود رو برده
جیهوپ: خاب راستشو بخوای ات یکم حالش بد شد اوردمش دکتر فعلا نمیتونم پیگیری کنم خودت برو برام پیگیری کن فقط سریع
هان: باشه. حواست به ات باشها
بعد از خدافظی با هان به سمت اتاق رفتم
کنار تخت ات نشستم موهای روی صورتش رو کنار زدم
وقتی کبودی هاشو دیدم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و شروع به گریه کردم
ویو ات
اروم چشمامو باز کردم با جیهوپ مواجه شدم ولی اون داشت گریه میکرد نکنه حالش خوب نباشه
ات؛ هی جیهوپ چرا گریه میکنی(صدای گرفته)
ویو ادمین
جیهوپ وقتی صدای ات رو شنید سریع ات رو بغل کرد
اون تمام ماجرا و اشتباهاتی که انجام داده بود رو برای ات تعریف کرد و ازش یه فرصت دیگه خواست
ات خم قبول کرد
(پرش به 1سال بعد)
ویو جیهوپ
امروز روزیه که پسرم قرار چشماشو به این دنیا باز کن
نگران پشت در اتاق عمل وایساده بودیم که پرستار همراه با یه پسر کوچولو تو بغلش اومد بیرون
پسرمو بغل کردم خیلی حس قشنگیه که بعد
کلی اتفاقات بد خوب حالا خانواده خودمو دارم
مینسو هم بعد از چند ماه به حبس محکوم شد و اونها به زندگی خودشون ادامه دادن
پـــایـــاـن
درخواست فیک بعدی
یکی از دکترا بیرون اومد گفت
دکتر: اقای جانگ جراهت های همسرتون خیلی زیادن چرا. زودتر بیمارستان نیاوردینش؟
جیهوپ: ام. خاب من وقتی اومدم خونه دیدم اینجوری شده
دکتر: به هرحال من مجبور توی پرونه علت مراجعه رو خشونت خانگی بنویسم
جیهوپ: ببینین اقای دکتر شما تو پرونه بنویس از پله ها افتاده منم از خجالت شما در میام
دکتر: باشه قبوله
دکتر کمی از جیهوپ فاصله گرفت گفت
دکتر: راستی اقای جانگ همسر شما باردار بودن متاسفانه به دلیل ضرباتی که به شکمشون وارد شده بود بچه سقط شدن
جیهوپ: چی یعنی
دکتر: میتونی بری همسرتو ببینی اقای جانگ
ویو جیهوپ
با تردید و ترس زیاد وارد اتاق شدم
با دیدن ات که ملی از قسمت های بدنش کبود بود دلم ریخت درسته من ات رو دوست نداشتم ولی اون خیلی بچس توی این دنیای بزرگ اون نیاز به کسی داره که ازش مراقب کنه
شاید بخاطر همینه که پدر بزرگ منو انتخاب کرد وگرنه میتونست هان رو انتخاب کنه
پس من برگزیده شدم که ازش محافظت کنم و دوسش داشته باشم
ولی من چیکار کردم
خواستم به سمت تخت برم که گوشیم زنگ خورد
جیهوپ: الو
هان: الو جیهوپ پسر از مینسو خبر داری
جیهوپ: نه چی شده مگه
هان: الان جلوی در خونه تو مینسو هستم.. میخواستم چندتا مدارک بردارم وقتی زنگ درو زدم یه اقایی باز کرد
گفت که یه خانمی اینجا رو با تمام وسایلش چند روزه فروخته رفته
... جیهوپ چجوری نفهمیدی تو که تو امروز دیده بودیش که
جیهوپ: چیی.مدارک پولا شمش ها چیـ؟
هان: با سرافی هم تماس گرفتم گفت که مینسو تمام حسابتو چک نوشته اومده دلار کرده و تمام شمات هم فروخته هرچی تو اون خونه بود رو برده
جیهوپ: خاب راستشو بخوای ات یکم حالش بد شد اوردمش دکتر فعلا نمیتونم پیگیری کنم خودت برو برام پیگیری کن فقط سریع
هان: باشه. حواست به ات باشها
بعد از خدافظی با هان به سمت اتاق رفتم
کنار تخت ات نشستم موهای روی صورتش رو کنار زدم
وقتی کبودی هاشو دیدم دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و شروع به گریه کردم
ویو ات
اروم چشمامو باز کردم با جیهوپ مواجه شدم ولی اون داشت گریه میکرد نکنه حالش خوب نباشه
ات؛ هی جیهوپ چرا گریه میکنی(صدای گرفته)
ویو ادمین
جیهوپ وقتی صدای ات رو شنید سریع ات رو بغل کرد
اون تمام ماجرا و اشتباهاتی که انجام داده بود رو برای ات تعریف کرد و ازش یه فرصت دیگه خواست
ات خم قبول کرد
(پرش به 1سال بعد)
ویو جیهوپ
امروز روزیه که پسرم قرار چشماشو به این دنیا باز کن
نگران پشت در اتاق عمل وایساده بودیم که پرستار همراه با یه پسر کوچولو تو بغلش اومد بیرون
پسرمو بغل کردم خیلی حس قشنگیه که بعد
کلی اتفاقات بد خوب حالا خانواده خودمو دارم
مینسو هم بعد از چند ماه به حبس محکوم شد و اونها به زندگی خودشون ادامه دادن
پـــایـــاـن
درخواست فیک بعدی
- ۳۳.۹k
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط