Little pinkseason1 part ۹ :new ajens

چارلز :دستا بالا
دامیان :د..دایی؟؟؟؟؟تو اینجا چیکار میکنی ؟
چارلز :بعدا همچیو برات توضیح میدم فعلا با_
عما(اون زنست):کجا به این شتابان دیر اومدین نخوایین زود برین بیا جلو
بزن بزن شروع میشود و در همین حال دامیان خودشو باز میکنه و میره اون وسیله (حالا ماسماسک تا اسمشو بگم[اره تکنسین های گلیچ میبینم])ماسماسکو برمیداره و عین ابرثهرمانا جلو اون دوتا میگیره و میگه :دستا بالا یه فلش بنگ طولانی ...............و هیچ گوزی نمیشه😃💔🥀
ولی یهو اون چیز به صورت دامسان میچسبه و شکل یه عینک میگیره (تکنسین های گلیچ دیدید ؟مثل عینک های اوناست)و شروع میکنه به لیست بندی اطلاعات دامیان
عما :گرنک بکشش
که ماسماسک روی صورت دامیان یه علامت خطر گنده جلوش میاد و نشون میده دامیان باید بره طنابو بگیره باهاش بره طبقه پایین (حوصله توضیح ندارم دیگه)خلاصه بزن بزن های فراوان تا اونا دیگه میرن






دامیان :خب توضیح اول از همه
چارلز فعلا برو مدرسه ات دیر میشه بعد مدرسه باهام بیا چون میخوام ببرمت یه جایی
دامیان :وای مدرسه خدافظ دایی و میدوئه میره


(ساعت ۸:۳۰در کلاس ادبیات کلاسیک)
معلم :ایون اگبرگ
ایون :حاضر
معلم :امیل المن
امیل :حاضر
معلم :دامیان دزمو__
دامیان در کلاسو باز میکنه و با صدای نسبتا بلندی مسگه :رسیدممممم
معلم :این طرض برخورد و این دیر کردن چه توضیحی داره اقای دزموند؟
دامیان :ببخشید استاد_____________تو کتاب خونه خواب موندم
معلم :خیلی خوب ایندفعه رو بخاطر کارهای خوب زیادتون میبخشمتون
دامیان میره بشینه که با نگاه سگی لیا مواجه میشه
دامیان ما م"ی"ر"ی"ن"ه به خودش و اب دهنشو قورت میده
کلاس به خوبی و خوشی تموم میشه ولی در زنگ تفریح دامیان داشت از دستشویی میومد بیرون که یه نفر میکشتش پشت جیاط


لیا :راست رک و پوست کنده برام توضیح بده کدوم قبرستونی بودی
دامیان :در کتابخان_
لیا :تو گوه خوردی تو کتاخونه خوابت برده من ساعت ۸:۰۰کتابخونه بودم و دامیان دزموندی رو ندیدم
دامیان :اصلا چرا باید برا تو توضیح بدم کجا بودم
لیا :عه وا چه غلطا از کی تا به حال نوکر یدی شدی الان میرم لو میدم وقتی سا سالت بود تو تختت___
دامیان :نههههههههه توروجاننننننن هرکی دوست داری نه
لیا :حالا میکی یا نه؟
دامیان :فردا مفصل بهت میگم حالا میشه برم
لیا :بفرمایید و راه رو برای دامیان باز میکنه
انچه در پارت بعد خواهید دید :
لیا :رئیس مخالفت میکنم



آنیا :فاک یوووو
ااندرو :منم دوست دارم اسکل مغزی
ایوا :اهم توی مقر کوایزر اینجوری رفتار نمیشههههههههههه


اندرو :خب نفر چندم شدی ؟
آنیا :نفر دوم
اندرو :چ_

(بای بای)
دیدگاه ها (۵)

عشقی حقیقی

P19F2ویو تو مدرسه هند:بچه ها این هفته کارگردان کاران نمیان چ...

P31انیا‌ و دامیان‌ راه افتادن و رفتن به جشن وقتی رسیدن کلی د...

دروغی که واقعی شددد

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

همسر پادشاه مین

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۱۰**(عصر همان روز - عمارت دزموند 🏰)دام...

عشق غیر منتظره پارت ۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط