mafia family
p8
همانطور سر میز داشتیم غذا میخوردیم که وونیونگ
وونیونگ : عمو نمیخوای یه آزمایش از لیسا بگیری تا بفهمیم هم خونه با ما یا نه (پیکمییییی)
همه با تعجب بهش نگاه کردن
خیلی عصبی شد شد از جام بلند شدم خواستم برم سمتش دخترا منو گرفته بودن درد. پام رو فراموش کردم که یه لیوان شراب رداشت رو روی صورتم خالی کرد و من خون جلوی چشمام رو گرفت یبطری شراب برداشتم و محکم کوبیدم توی سرش و نفس عمیقی کشیدم همه تعجب کرده بود وونیونگ افتاده بود روی زمین و گریه میکرد
لیسا: یه بار دیگه بگو چی گوه خوردی
رزی : بسه لیسا یکی لیسا رو ببره اتاقش
هیون جین اومد سمتم و برآید استایل بغلم کرد
لیسا : هییییی بزارم زمین
هیونحین :هیچی نگو (بمممم)
یکم از لحنش ترسیدم داشت منو از پله ها میبرد بالا که من
لیسا:, هی من خودم پا دارم میتونم راه برم هیونحین نگاه ترسناکی بهم کرد و من ساکن شدم منو برد توی اتاق و در اتاق رو بست
هیون جین فقط با پوزخند نگاه میکرد
منم ریدمان کردم هیچی نگفتم
هیون جین: خوشم اومد (نه خوشتتت اومده )
همانطور سر میز داشتیم غذا میخوردیم که وونیونگ
وونیونگ : عمو نمیخوای یه آزمایش از لیسا بگیری تا بفهمیم هم خونه با ما یا نه (پیکمییییی)
همه با تعجب بهش نگاه کردن
خیلی عصبی شد شد از جام بلند شدم خواستم برم سمتش دخترا منو گرفته بودن درد. پام رو فراموش کردم که یه لیوان شراب رداشت رو روی صورتم خالی کرد و من خون جلوی چشمام رو گرفت یبطری شراب برداشتم و محکم کوبیدم توی سرش و نفس عمیقی کشیدم همه تعجب کرده بود وونیونگ افتاده بود روی زمین و گریه میکرد
لیسا: یه بار دیگه بگو چی گوه خوردی
رزی : بسه لیسا یکی لیسا رو ببره اتاقش
هیون جین اومد سمتم و برآید استایل بغلم کرد
لیسا : هییییی بزارم زمین
هیونحین :هیچی نگو (بمممم)
یکم از لحنش ترسیدم داشت منو از پله ها میبرد بالا که من
لیسا:, هی من خودم پا دارم میتونم راه برم هیونحین نگاه ترسناکی بهم کرد و من ساکن شدم منو برد توی اتاق و در اتاق رو بست
هیون جین فقط با پوزخند نگاه میکرد
منم ریدمان کردم هیچی نگفتم
هیون جین: خوشم اومد (نه خوشتتت اومده )
- ۲۵.۰k
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط