در سمت توام

در سمت توام
دلم باران، دستم باران
دهانم باران، چشمم باران
روزم را با بندگی تو پاگشا می کنم
هر اذانی که می وزد
پنجره ها باز می شوند
یاد تو کوران می کند …
هر اسم تو را که صدا می زنم
ماه در دهانم هزار تکه می شود…
کاش من همه بودم
کاش من همه بودم
با همه دهان ها تو را صدا می زدم…
کفش های ماه را به پا کرده ام
دوباره عازم توام…
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست
زندگی همین حالاست
امیدوارم در لحظه اذان هنگام باریدن باران بهترین های آرزوها برای همه دوستان...
دیدگاه ها (۴)

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۳

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

پارت نوزدهم «چیزی که از خانه با خود برد»ساعت جیبی در دست کو...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

Seventeen

در سمت تـوامدلم باراندستم باراندهانم بارانچشمـــــم باران…رو...

در سمت تـوام، دلم باران، دستم باران، دهانم باران، چشمـــــم ...

بہ نام او🌸🌸در سمت تـوام، دلم باران، دستم باران، دهانم باران،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط