برادرناتنی پارت 35
مایکل :بهت گفته بودم دنبال ات نیا چون قرار نیست که از اینجا زنده بیرون بری
ات :ترسیده بودم هردوتاشون سر تفنگ هاشون به طرف هم دیگه بود یه دفعه صدای بنگ و هردوتاشون افتادن روی زمین مایکل نزدیکم بود کیلیدا رو از تو جیب مایکل برداشتم و دستمی آزاد کردم بدو بدو رفتم سمت جونگ کوک داشت خون ریزی میگرد همیم جوری گریه میکردم زجه میزدم
ات :جونگ کوک عشقم غلط کردم غلط کردم 10سال ازت دوری کردم اصلا تو زنده بمون همین فردا میریم عروسی میگیریم
ات :جونگ کوک یه دفعه این یه آدم سالم چشماشو باز کرد و نشست و گفت
جونگ کوک :راست میگی واقعا فردا عروسی کنیم
ات :همین جوری نگاهش میکردم ماتم برده بود یعنی چی جونگ کوک خون ریزی شدید داشت داشت می مرد یه دفعه دیدم مایکلم صحیح و سالم بلند شد یه دفعه زدم زیر گریه گفتم
ات :پس غم از دست دادن جونگ کوک بلخره روانیم کرد دیگه دارم توهم میزنم عرررررر
جونگ کوک :ات آروم باش آروم یهشوخی بود سوپرایز 🥳🥳
جونگ کوک :ات بعد از اینکه این حرفو زدم قش کرد بردیمش بیمارستان دوتا سرم زد
ویوی ات
ات :بلند شدم دیدم سرم به شدت درد میکنه و خاطرات قبل از بی هوش شدنمو مرور کردم یادم افتاد جونگ کوک چه شوخی بی مزه ای کرده بود سرم رو چرخوندم سمت راست دیدم جونگ کوک اونجا نشسته
ات :ها پس با من از این شوخی خرکی ها میکنی نه ها مرتیکه نمیگی یه دفعه سکته کنم بمیرم
جونگ کوک :فعلا که نمردی و بعدشم همون طور که گفتی فردا ازدواج میکنیم و سومن تاوقتی معشوقه جئون جونگ کوک باشی هیچ کسی جرعت نمیکنه نگات کنه چه برسه به اینکه به دزدتت
ات :ترسیده بودم هردوتاشون سر تفنگ هاشون به طرف هم دیگه بود یه دفعه صدای بنگ و هردوتاشون افتادن روی زمین مایکل نزدیکم بود کیلیدا رو از تو جیب مایکل برداشتم و دستمی آزاد کردم بدو بدو رفتم سمت جونگ کوک داشت خون ریزی میگرد همیم جوری گریه میکردم زجه میزدم
ات :جونگ کوک عشقم غلط کردم غلط کردم 10سال ازت دوری کردم اصلا تو زنده بمون همین فردا میریم عروسی میگیریم
ات :جونگ کوک یه دفعه این یه آدم سالم چشماشو باز کرد و نشست و گفت
جونگ کوک :راست میگی واقعا فردا عروسی کنیم
ات :همین جوری نگاهش میکردم ماتم برده بود یعنی چی جونگ کوک خون ریزی شدید داشت داشت می مرد یه دفعه دیدم مایکلم صحیح و سالم بلند شد یه دفعه زدم زیر گریه گفتم
ات :پس غم از دست دادن جونگ کوک بلخره روانیم کرد دیگه دارم توهم میزنم عرررررر
جونگ کوک :ات آروم باش آروم یهشوخی بود سوپرایز 🥳🥳
جونگ کوک :ات بعد از اینکه این حرفو زدم قش کرد بردیمش بیمارستان دوتا سرم زد
ویوی ات
ات :بلند شدم دیدم سرم به شدت درد میکنه و خاطرات قبل از بی هوش شدنمو مرور کردم یادم افتاد جونگ کوک چه شوخی بی مزه ای کرده بود سرم رو چرخوندم سمت راست دیدم جونگ کوک اونجا نشسته
ات :ها پس با من از این شوخی خرکی ها میکنی نه ها مرتیکه نمیگی یه دفعه سکته کنم بمیرم
جونگ کوک :فعلا که نمردی و بعدشم همون طور که گفتی فردا ازدواج میکنیم و سومن تاوقتی معشوقه جئون جونگ کوک باشی هیچ کسی جرعت نمیکنه نگات کنه چه برسه به اینکه به دزدتت
- ۲۸.۵k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط