{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به نقل از یه مادر شهید

به نقل از یه مادر شهید
دو بار خواب دیدم ..

یه نفر می یومد تو خوابم و می گفت:

این بچه که بزرگش می کنی، تویِ عید قربان باید قربونی بشه!

به شوهرم گفتم: " خواب بدیه، نه؟ "

شوهرم آروم لباش رو گاز گرفت و گفت:

" نه! پاشو نمازت رو بخون، چند روز دیگه عید قربانه، گوسفند می کُشیم. "

گفتم: " ما که حاجی نیستیم. "

گفت: " عیبی نداره، برا سلامتی پسرمون. "

***

... ۲۳ سال بعد عراقی ها داشتند خرمشهر رو می گرفتند ...

عید قربان بود، توی آبادان هم گوسفند پیدا نمیشد که قربانی کنیم.

دلم شور می زد ...

می گفتم: " نکنه روز قربانی محمود باشه؟ "

***

... همون روز بود که خبر شهادت محمودم رو آوردند ...

وقتی رفتم بالای سرش، دیدم خوابم تعبیر شده ...

ترکش شاهرگ بچه ام رو بریده بود ...
دیدگاه ها (۵)

؟

همیشه دستانی هستند که از ما حمایت میکننددستانی که ناشناسند و...

توکه مواظب اخرتت باشی! دنیا اجزانه به پایت می افتد.....

غروب جمعه چه غمگین است..

#چندخاطره🔸واو به واو این خاطرات شهیده واعظی بسیار خواندنی اس...

سلام دوستان می‌خوام محتویات خوابم در مورد نیما بگم چند روز ...

با سلام و درودگفتم اگه حوصله داری کپشنو بخون.بنده حوصلم ریده...

رمان عشق ممنوع

ستاره دنباله دار پارت:۳۱

ددی مافیاپارت ۵________________________🌜🌕🌛__________________...

#تجربه_من ۱۳۶۶#فرزندآوری #دوتا_کافی_نیست #بارداری_بعداز_35_س...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط