{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💜 💜 💜 💜

💜 💜 💜 💜
عشــــــق....
پارت 119



مهرداد :
پشت میز صبحانه نشستیم لیلی هم اومد پایین ولی نیلوفر نبود نگرانش بودم این حس مثله خوره داشت روح وجسمم رو می خورد
زن دایی: نیلوفر بیدار نشده
محسن رو نگاه کردم که گفت : نه مسکن قوی خورده حالا حالاها بیدار نمیشه
مامان : این حالش نگرانم می کنه محسن چرا نمی رید مسافرت
محسن : فربد ومحیا اومدن میریم
- می خوان بیان
مامان : آره عزیزم می دونی باز دایی شدی
لبخند زدم محسن متعجب نگاهم کرد وگفت: بلاخره یه چیزی تو رو خوشحال کرده
- کی میاد ؟
مامان : قبل از فروردین
- خوبه
لیلی : اونکه با تو حرف نمی زنه چرا خوشحالی
بلند شدم وگفتم : بابا کجاست؟
مامان : بالا تو اتاق عزیزم
از پله ها رفتم بالا ورفتم اتاق بابا درزدم داشت آماده می شد بره سر کار با دیدنم لبخندی زدوگفت : خوبی بابا ؟
- خوبم
بغلم کرد ودستی به شونه ام زدوگفت : میری دیگه برنمی گردی نمیگی مامانت منو کچل می کنه
- ببخشید واقعا بهش نیاز داشتم
نگاهم کردوگفت : چیزی شده
- بله ...به پول نیاز دارم
بابا نگاهم کردوگفت : چیزی شده ونمیگی ؟
- نه
برگشت طرفم وگفت : تو آدم ولخرجی نبودی
- نیستم ...فقط نیاز دارم بهتون برمی گردونم
اخمی کردوگفت : این چه حرفیه چقدر می خوای
- 200
بابا متعجب نگام کردوگفت : 200 ملیون ...مهرداد داری نگرانم می کنی
- نگران نباشید بابا بهش احتیاج دارم
- باشه می فرستم به حسابت
- چی رو
برگشتم ومحسن رو نگاه کردم به در تکیه داده بود واخم کرده بود
بابا : گوش وایمیسی پسرم
محسن : نه بابا فقط این آقا پسر کوچیکتون نمی تونی چیزی رو مخفی کنه
- دلیلی نداره واسه تو توزیح بدم محسن
بابا : خیلی خوب مهرداد ما باید بریم
محسن ناراحت نگاهم کردورفت رفتم اتاقم لباسمو عوض کردم ورفتم پایین مامان وزن دایی نشسته بودن حرف می زدن مامان با دیدنم گفت : کجا میری؟
- میرم بیرون کار دارم
مامان : نهار میای
- میام
از خونه اومدم بیرون ورفتم تو حیاط یه نفس عمیق کشیدم خدا نکنه محسن کنجکاو بشه
شماره ای رویا رو گرفتم
- الو مهرداد کجایی تو
- سلام
رویا: سلام خوبی
- خوب نیستم چرا زنگ زدی رو گوشی ام
رویا: قرار نبود بری خونه نگرانت شدم
- قرارم نیست چیزی رو برای تو توزیح بدم قراره؟؟؟؟
رویا آروم گفت : نه ...کی میای؟
- فردا کاری نداری
رویا: سامان دلتنگته
- اومدم میام می بینمش فعلا خداحافظ
تماس رو قطع کردم دلم هوای مانی رو داشت باید می رفتم دیدنش
دیدگاه ها (۳)

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

پارت. ۲۸

#قلبی_در_دو_بدنP5وقت ناهار شد رفتم ناهارمو خوردم و رفتم تو ا...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

By necessity پارت 1ویو بورام با صدای الارم بیدار شدم رفتم سر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 143♡⁠。⁠)⁩با وجو...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۵$کایرا : راستی داداش!!.تهیونگ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁸ویو لیلی ___---سه ماه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط