در شبی سرد پادشاه به نگهبانی برخورد،گفت: "سردت نیست؟" نگه
در شبی سرد پادشاه به نگهبانی برخورد،گفت: "سردت نیست؟" نگهبان گفت: "عادت دارم" شاه گفت: "میگویم برایت لباس گرم بیاورند" شاه گفته اش را فراموش کرد و طولی نکشید جنازه نگهبان را پیدا کردند که روی دیوار قصر نوشته بود پادشاه! سالها به سرما عادت داشتم،وعده لباس گرمت مرا از پای در آورد.
- ۱.۷k
- ۱۰ شهریور ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط