{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان بر

پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد.گفت سردت نیست؟
گفت عادت دارم.
شاه گفت میگویم برایت لباس گرم بیاورند.
شاه فراموش کرد.
صبح،جنازه نگهبان راپیدا کردندکه روی دیوار قصر نوشته بود من سالها به سرما عادت داشتم.وعده لباسه گرمت مرا ازپای درآورد!
دیدگاه ها (۵)

پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان برخور...

پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان برخور...

پادشاهی در یک شب سرد زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان خود ب...

پادشاهی در یک شب زمستانی در کاخ به یکی از نگهبانان برخورد،گف...

در شبی سرد پادشاه به نگهبانی برخورد،گفت: "سردت نیست؟" نگهبان...

در شبي سرد پادشاه به نگهباني برخورد،گفت: "سردت نيست؟" نگهبان...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟گفت عادت دارم.گفت:...

پادشاهی درزمستان به نگهبانی گفت سردت نیست؟ گفت عادت دارم. گف...

پادشاهی دریک شب سرد زمستانی درکاخ به یکی از نگهبانان برخورد....

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟گفت عادت دارم.گفت:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط