{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:
سردت نیست؟ گفت: عادت دارم
گفت: میگویم برایت لباس گرم بیاورند
.
.
.
و فراموش کرد

صبح جنازه نگهبان را دیدند که روی دیوار نوشته بود: به سرما عادت داشتم اما وعده لباس گرمت مرا از پای در آورد ...!

مواظب وعده هایمان باشیم
دیدگاه ها (۲۴)

خواستن تو طبیعی ترین حق من است ... در این دنیا هیچکس بخاطر ن...

"بـــــــاقلبـــــــے ازعــــــشق""بـــــــاخطـــــے ازحریرم...

ﻭﻗـــﺘﯽ ﺩﻧـــﯿــﺎﯾــﺖ ﺑــﻪ ﺍﻧــــﺪﺍﺯﻩ ﯾـــــﮏﻧﻔـــــﺮ ﮐــــﻮ...

ﻭﻗﺘﯽ " ﻣﻬﺮﺑﻮﻧــــــﯽ " ﺟﺰﺋﯽ ﺍﺯ ﻭﺟــــــﻮﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ ...." ﻫﯿــــ...

بین اون دیوار ها ، قرار نبود اتفاقی بیوفته شاید چون هیچکدوم ...

#داستان_آموزنده #تلنگر "اجازه دهیم پدربزرگ دست به دیوار بزند...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟گفت عادت دارم.گفت:...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟ گفت: عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست ؟ گفت عادت دارمگفت...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست ؟ گفت عادت دارمگفت...

مواظب وعده هایمان باشیم...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت:سردت نیست؟گفت عادت دارم.گفت:...

پادشاهی در زمستان به نگهبان گفت :سردت نیست؟گفت : نه عادت دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط