{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سمت هاوین دویدم و بغلش کردم

به سمت هاوین دویدم و بغلش کردم
هاوین. قشنگم خوبی؟دلم برات تنگ شده بود
تهیان. منم همین طورعزیزم
ته. آجی منم دلم برات تنگ شده بوداا
از بغل هاوین دراومدم و رفتم بغل ته کوک هم بغل هاوین بود
ته. دلم برات تنگ شده بود عسلم جونگکوک که اذیتت نکردد؟هوم؟
تهیان. منم همینطور راستش بد نبود شما بودین هم بهتر بود
بعد ته پیشونیم و بوسید و رفت سمت کوک و بغلش کرد
کوک. خوشحالم میبینمتون
تهه. چطوری داداش پیش خواهرم خوش گذشت؟
کوک یه نگاهی به من کرد و گفت
کوک. خوب بود هاوین که رو مخت نرفت ها؟
هاوین.یااااااا جونگکوکا
کوک. فداتشم خوب معمولا زیاد حرف می‌زنیم سوال میکنی
هاوین. هووووف(عصبانیت) روشو اونوری کرد مثلا قهره
کوک. وایی قشنگم دلت میاد باهام قهر کنی دورت بگردم
همین جوری ک
جونگکوک همین وری ناز خواهرش و می‌کشید باهم می‌خندیدن قربون صدقه اش میرفت... ولی اصلا با من اینطوری نکرد داشتم با حسرت نگاشون میکردم خوب خره بیا با من آشتی کن که یهو تهیونگ
ته. اگر خواهر برادر بازیتون تمام شد بریم خونه؟
کوک. هوم آجی قشنگم لجبازه نمیبخشم
تهیان. هوم(با بغض)
ته. عزیزم چیزی شده؟
تهیان. بغضمو قورت دادم و گفتم نع پیشه بریم؟
ته. آره بریم بعد همه باهم رفتیم سوار ماشین شدیم و رفتیم خونه
وقتی نگاه کردم خونه نبود یه برج بود که ما توی پنت هوسش بودیم
جای باحالی بود شهر اونجا پیدا بود خیلی خسته بودم و خوابم میومد
تهیان. داداش اتاقم کجاست؟
ته.اوم طبقه بالا ۴ تا اتاق هست اولی و دومی ماله منو هاوین سومی و چهارمی ماله تو و کوک
تهیان. اوک پس من میرم میخوابم
رفتم بالا وسایلمو گذاشتم موهام و گوجه ای بستم و لخت شدم رفتم توی وان حمام و بغض کردم چرا نمیاد ازم معذرت خواهی کنه؟
یکم نشستم بعد حمام کردم و با حوله رفتم بیرون یه لباس راحت پوشیدم(عکسشو و پارت بعدی میذارم)ک گرفتم خوابیدم
دیدگاه ها (۳)

گرفتم خوابیدم ...با احساس نوازش موهام از خواب بیدار شدم و ها...

رفتیم سمت میزی که رزرو کرده بودیم و نشستیم آخ آخ من به بوی س...

فلش بک به فردا صبح از زبان جونگکوک از وقتی بیدار شده نگامم ن...

از زبان تهیانباورم نمیشه هه الان اون منو زد؟ اون عشقش و زد؟ ...

پارت۷:))

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part22از روصندلی پاشد منم پاشدممن:مامان میرسو...

Part 7 <ویو نونا> رفتم خوابیدم، بیدار که شدم دست یکی دور بدن...

پری کوچولوی منپارت۶کوک: چ...چی چی میگی ته ته بلند شو نمیخوام...

دختری که از سرنوشت فرار کرد ۱۲

dark love

داستان زندگی منپارت:19+رسیدیم کره رفتم خونه تهیونگ هم اصلا خ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط