#𝓟𝓪𝓻𝓽_۸
#𝓟𝓪𝓻𝓽_۸
وسوسه عشق 🥀
اکوتاگاوا سینه اتسوشی رو گاز گرفت و دامن اتسوشی رو در اورد .
اتسوشی از میان ناله هاش گفت :
+ اکوتاگاوا...
اکوتاگاوا رد گاز روی سینه اتسوشی لیس زد و اروم سرش رو بلند کرد .
اکوتاگاوا : جانم ؟
هرکسی بود این جمله رو میشنید احتمالا شک میکرد اکوتاگاوا این رو گفته حتی اتسوشی اما اون لحظه اون ذهنش پر بود و متوجه چیزی نمیشود .
اتسوشی : انقدر محکم گازم نگیر...مگه میخوای گوشتم رو بکنی ؟...بار چندمه دارم بهت می_
اکوتاگاوا محکم تر با انگشتش به نقطه حساس بدن اتسوشی ضربه زد و نزاشت حرفش کامل بشه .
خم شد دم گوشش زمزمه کرد :
_ نکنه اماده شدی که انقدر حرف میزنی؟
به بدن لخت اتسوشی نگاه کرد و زیپ شلوارش رو باز کرد . با یه حرکت خودش رو کامل داخل اتسوشی جا داد .
اکوتاگاوا با لذت به واکنش های بدن اتسوشی نگاه میکرد ، شاید نشون نمیداد اما دیدن این که اولین نفری که این شکلی اتسوشی رو دیده ته دلش ... خوشحال بود .
خواست شروع کنه به ضربه زد که اتسوشی با چشمایی خیس از درد و لذت گفت :
+تکون ... نخور ...
اتسوشی متوجه شد که با این حرفش برای چند لحظه بدن اکوتاگاوا سیخ شد .
اتسوشی ناخوداگاه نوک انگشت هاشو کشید روی عضلات اکوتاگاوا ، اکوتاگاوا دستش رو گرفت و بوسید .
بعد مدتی که بدن اتسوشی با وعضیت کنار اومد اکوتاگاوا اروم اروم شروع کرد به ضربه زدن.
ناله های اتسوشی بلند شد و اون صدا ها برای اکوتاگاوا شیرین تر از هر اهنگی بود .
ناخن های اتسوشی رد های قرمزی روی کمر اکوتاگاوا مینداخت ، بدن خودش هم پر بود از ردهای گاز گرفتگی .
(صبح)
وسوسه عشق 🥀
اکوتاگاوا سینه اتسوشی رو گاز گرفت و دامن اتسوشی رو در اورد .
اتسوشی از میان ناله هاش گفت :
+ اکوتاگاوا...
اکوتاگاوا رد گاز روی سینه اتسوشی لیس زد و اروم سرش رو بلند کرد .
اکوتاگاوا : جانم ؟
هرکسی بود این جمله رو میشنید احتمالا شک میکرد اکوتاگاوا این رو گفته حتی اتسوشی اما اون لحظه اون ذهنش پر بود و متوجه چیزی نمیشود .
اتسوشی : انقدر محکم گازم نگیر...مگه میخوای گوشتم رو بکنی ؟...بار چندمه دارم بهت می_
اکوتاگاوا محکم تر با انگشتش به نقطه حساس بدن اتسوشی ضربه زد و نزاشت حرفش کامل بشه .
خم شد دم گوشش زمزمه کرد :
_ نکنه اماده شدی که انقدر حرف میزنی؟
به بدن لخت اتسوشی نگاه کرد و زیپ شلوارش رو باز کرد . با یه حرکت خودش رو کامل داخل اتسوشی جا داد .
اکوتاگاوا با لذت به واکنش های بدن اتسوشی نگاه میکرد ، شاید نشون نمیداد اما دیدن این که اولین نفری که این شکلی اتسوشی رو دیده ته دلش ... خوشحال بود .
خواست شروع کنه به ضربه زد که اتسوشی با چشمایی خیس از درد و لذت گفت :
+تکون ... نخور ...
اتسوشی متوجه شد که با این حرفش برای چند لحظه بدن اکوتاگاوا سیخ شد .
اتسوشی ناخوداگاه نوک انگشت هاشو کشید روی عضلات اکوتاگاوا ، اکوتاگاوا دستش رو گرفت و بوسید .
بعد مدتی که بدن اتسوشی با وعضیت کنار اومد اکوتاگاوا اروم اروم شروع کرد به ضربه زدن.
ناله های اتسوشی بلند شد و اون صدا ها برای اکوتاگاوا شیرین تر از هر اهنگی بود .
ناخن های اتسوشی رد های قرمزی روی کمر اکوتاگاوا مینداخت ، بدن خودش هم پر بود از ردهای گاز گرفتگی .
(صبح)
- ۲۲۱
- ۰۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط