عشق بی رحم (ویژه)

پارت ویژه
پارت دوم
{صحنه: ماموریت مشترک}
[زوج دوم: دازای و چویا]
وقتی همه در ماموریت کنار رفتن دازای سر چویا را روی پایش گذاشت و با نوهای چویا بازی کرد.
بعد گونه اش را نوازش کرد و گفت: امروز ولنتاینه مگه نه؟
فکر کنم باید بهت یه کادو بدم پس...
بعد آرام لب هایش را روی لب های چویا گذاشت و بعد ولش کرد و گفت: اینم کادوت چوچو کوچولو
{صحنه: فروشگاه}
[زوج اول: آکوتاگاوا و آتسوشی]
آکوتاگاوا کل فروشگاه ها را زیر رو کرد ولی چیزی پیدا نکرد که برای آتسوشی مناسب باشد.
هوا کم کم تاریک شد و آکوتاگاوا بر روی نیمکت با ناامیدی زیاد نشست.
وقتی روی نیمکت نشست دختر بچه ای کوچک سعی بر پایین آوردن گربه اش بود.
آکوتاگاوا بلند شد و با راشامون گربه بچه را داد
(تسویا: این کارش از بی حوصلگی بود)
دختر بچه تشکر کرد و گفت: آقا آقا برای جبران این لطفتون میتونم کمکتون کنم؟
آکوتاگاوا سکوت کرد.
دخترک به او خیره شد و گفت: آقا شما دوست دختر دارید؟
کمی گونه های آکوتاگاوا سرخ شد و گفت: دارم حالا که چی
دختر لبخند زد و گربه اش را به آکوتاگاوا داد و گفت: پس اینو به اون دختر هدیه بده مطمئنن عاشقش میشه.
گربه خاکستری رنگ و زیبا بود
{صحنه: اتاق آتسوشی}
آکوتاگاوا در را زد و آتسوشی باز کرد و با شادی گفت: آکوتا اومدی؟
شام رو درست کردم بیا بخوریمش
که آکوتاگاوا صورتش را آنور کرد و راشامون گربه را به آتسوشی داد و آکوتاگاوا با هزار زحمت گفت: این برای توئه
آتسوشی با دیدن گربه خوشحال شد و گفت: آکوتا خیلی خوشگله ممنون ازش خوب مواظبت میکنم اسمش میزارم آسوکو ترکیب اسمامونه آسو از آتسوشی و کو هم آکوتاگاوا.
پایان پارت ویژه
برای باز شدن پارت ویژه بعد حداقل ۲۵ لایک و ۷ کامنت میخوام.
و نظر خودتون هم بگید
دیدگاه ها (۰)

سفید و سیاه🤍🖤# قسمت ۲۹: «همه میفهمن» 🤍🖤**صحنه ۱ - داخلی: کاف...

#𝓟𝓪𝓻𝓽_۹وسوسه عشق 🥀☘صبح ساعت ۰۷:۰۳اکوتاگاوا بیدار شد و دید که...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

رمان سوم پارت پنجم😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی ولی خ...

ابلیس

ابلیس

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

یک سگ زیادی ولگرد

این قسمت گاو یوکوهاما (سناریو طنز دازای و چویا)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط