پارت ۱
لباس ها روی زمین پراکنده بود ماه در آسمان میدرخشد هوا با راحیه هردو پرشده بود
"Ah! ah! ah! ah! ah!"
ناله های بر لب های جونگ کوک به طور بلند تکرار میشد مغزش همراه با بدن به شدت لرزونش در نوسان بود و میلرزید و بهش اجازه فکر کردن نمیداد. جونگ کوک که بی
حال روی تخت دراز کشیده بود به طور غریزی پاهاش رو بالا آورد و دور کمر مرد حلقه کرد با ته مونده نیروش اون رو محکم به طرف خودش کشید. ع*ضوی که درون با**سن جاش بود با حس سوزن سوزنی عمیق تر به دا**خلش م**کیده شد.
مرد که با بدنش روی جاش سایه انداخته بود بین نفس های عمیق و خشنش ناله بلندی کرد اون که دست هاش رو ستون بدنش کرده بود پایین تنش رو به شدت داخل جونگ کوک میکوبید ناگهان دستهاش رو زیر زان**وی های جونگ کوک برد و اونها رو به بالا فشار داد بدن جونگ کوک از و*سط تا شد و مرد بی رحمانه اندامش به درون با**سن بالا آمده جاش فرو کرد.
"آخخخ..." فرياد بلندی از اعماق گلوی جونگ کوک بیرون پرید. مرد هیچ رحمی نداشت بدن بزرگش رو روی جونگ کوک
انداخت اون رو به تخت فشار داد و خودش رو داخلش کوبید. ع**ضو م**تورم و سوزانش با بی رحمی به داخل جونگ کوک که بین تشک و بدن مرد گیر افتاده بود فرو رفت.
دیگه دردی حس نمیکرد از اون جایی که نه مرد و نه جاش هوش و حواسی براشون نمونده بود کاری که داشتن میکردن بیشتر شبیه جفتگیری به نظر میرسید تا وان نایت معمولی تنها چیزی که درک میکرد اندامی بود که درو**نش فر***ومی رفت و خارج میشد که وقتی س**وراخش اون رو به دا*خل می مکی*د حس میکرد.
جونگ کوک در حالی که سر مرد رو به آغوش کشید بود پشت سر هم ناله میکرد به حالتی م**بهم فهمید که بدن**ش آمادست. *احتمالاً مرد هم متوجه شد چون حرکاتش خشن تر شد
و عمیق تر ض*ربه زد با هر ض*ربه و ع*قب کش*یدن عمیق* تر داخل جاش نفوذ میکرد بیش**تر... عم**يق تر... محک&&م تر... .........
داخلم ارضا شو خواهش میکنم..." جونگ کوک بدون اینکه متوجه بشه داشت با صدای بلند التماس میکرد.
بلاخره مرد تمام ع**ضو*ش رو داخل جونگ کوک فرو برد و مت**ورم شد. نقطه ای در اعماق وجود جونگ کوک تیر کشید و با**سن د**اغ و مرط***وبش محكم دور ع**ضو مرد من***قبض شد.
در نهایت مرد بالای سر جونگ کوک لرزید و به اوج رسید م**ایع دا**غ به داخل اش سرازیر شد و شک**مش رو پر کرد. ح**جم زیادی از اون م**ایع داخل ش**کمش بود اما چون ع**ضو مرد محکم و کامل توی
سو***راخش **قفل شده بود مان**ع از بیرو**ن ریخت**ن اون م**ایع میشد چیزی که مرد بهش داده بود كاملاً داخل جونگ کوک انب**اشته شده بود. اون تا آخرین** قطر**ه ی ما**)یع مرد رو پذیرفته بود.
همراه با اون *م**ایع که مثل یک م***خدر در تمام بد**نش پخش شده بود ف**رمونهای شی**رین مرد هم م*شا*م*ش رو پر کرده بود. جونگ کوک با بدنی بی حال که با ف**رمون ها احاطه شده بود بی **حال افتاد
همین که داشت هوشیار**یش رو از دس**ت میداد و چشم هاش تار میشدن ناگهان مرد گوش جونگ کوک ره گاز گرفت.
و جونگ کوک را مارک کرد
ویو فردا صبح
ساعتها بعد وقتی که هوشیاری از دست رفته جونگ کوک برگشت تازه
متوجه شد که مرد اون رو مارک کرده!!!!!
تمام
تا پارت بعد
"Ah! ah! ah! ah! ah!"
ناله های بر لب های جونگ کوک به طور بلند تکرار میشد مغزش همراه با بدن به شدت لرزونش در نوسان بود و میلرزید و بهش اجازه فکر کردن نمیداد. جونگ کوک که بی
حال روی تخت دراز کشیده بود به طور غریزی پاهاش رو بالا آورد و دور کمر مرد حلقه کرد با ته مونده نیروش اون رو محکم به طرف خودش کشید. ع*ضوی که درون با**سن جاش بود با حس سوزن سوزنی عمیق تر به دا**خلش م**کیده شد.
مرد که با بدنش روی جاش سایه انداخته بود بین نفس های عمیق و خشنش ناله بلندی کرد اون که دست هاش رو ستون بدنش کرده بود پایین تنش رو به شدت داخل جونگ کوک میکوبید ناگهان دستهاش رو زیر زان**وی های جونگ کوک برد و اونها رو به بالا فشار داد بدن جونگ کوک از و*سط تا شد و مرد بی رحمانه اندامش به درون با**سن بالا آمده جاش فرو کرد.
"آخخخ..." فرياد بلندی از اعماق گلوی جونگ کوک بیرون پرید. مرد هیچ رحمی نداشت بدن بزرگش رو روی جونگ کوک
انداخت اون رو به تخت فشار داد و خودش رو داخلش کوبید. ع**ضو م**تورم و سوزانش با بی رحمی به داخل جونگ کوک که بین تشک و بدن مرد گیر افتاده بود فرو رفت.
دیگه دردی حس نمیکرد از اون جایی که نه مرد و نه جاش هوش و حواسی براشون نمونده بود کاری که داشتن میکردن بیشتر شبیه جفتگیری به نظر میرسید تا وان نایت معمولی تنها چیزی که درک میکرد اندامی بود که درو**نش فر***ومی رفت و خارج میشد که وقتی س**وراخش اون رو به دا*خل می مکی*د حس میکرد.
جونگ کوک در حالی که سر مرد رو به آغوش کشید بود پشت سر هم ناله میکرد به حالتی م**بهم فهمید که بدن**ش آمادست. *احتمالاً مرد هم متوجه شد چون حرکاتش خشن تر شد
و عمیق تر ض*ربه زد با هر ض*ربه و ع*قب کش*یدن عمیق* تر داخل جاش نفوذ میکرد بیش**تر... عم**يق تر... محک&&م تر... .........
داخلم ارضا شو خواهش میکنم..." جونگ کوک بدون اینکه متوجه بشه داشت با صدای بلند التماس میکرد.
بلاخره مرد تمام ع**ضو*ش رو داخل جونگ کوک فرو برد و مت**ورم شد. نقطه ای در اعماق وجود جونگ کوک تیر کشید و با**سن د**اغ و مرط***وبش محكم دور ع**ضو مرد من***قبض شد.
در نهایت مرد بالای سر جونگ کوک لرزید و به اوج رسید م**ایع دا**غ به داخل اش سرازیر شد و شک**مش رو پر کرد. ح**جم زیادی از اون م**ایع داخل ش**کمش بود اما چون ع**ضو مرد محکم و کامل توی
سو***راخش **قفل شده بود مان**ع از بیرو**ن ریخت**ن اون م**ایع میشد چیزی که مرد بهش داده بود كاملاً داخل جونگ کوک انب**اشته شده بود. اون تا آخرین** قطر**ه ی ما**)یع مرد رو پذیرفته بود.
همراه با اون *م**ایع که مثل یک م***خدر در تمام بد**نش پخش شده بود ف**رمونهای شی**رین مرد هم م*شا*م*ش رو پر کرده بود. جونگ کوک با بدنی بی حال که با ف**رمون ها احاطه شده بود بی **حال افتاد
همین که داشت هوشیار**یش رو از دس**ت میداد و چشم هاش تار میشدن ناگهان مرد گوش جونگ کوک ره گاز گرفت.
و جونگ کوک را مارک کرد
ویو فردا صبح
ساعتها بعد وقتی که هوشیاری از دست رفته جونگ کوک برگشت تازه
متوجه شد که مرد اون رو مارک کرده!!!!!
تمام
تا پارت بعد
- ۴۱۶
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط