تو...

تو...
شبیه یک دریا،
خاطراتت...
امواج،
و من رها کرده خویش را در دستت!
ببر مرا با خود به هر سو که دوست میداری
به اولین دیدار
به آخرین قرار
برای غریق
موج کوتاه و بلند ندارد!
آب که از سر گذشت
چه یک بوسه چه هزار دیدار بی بوسه!
دیدگاه ها (۲)

رمان انتقام ازدواج کامل

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

#تکپارتیموضوع:(وقتی سه، چهار ماه از رابطه مون میگذره ولی ما ...

بهار بدون تو

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

وقتی اون تورو به سرپرستی می‌گیره و...p35ویو راویحدود نیم ساع...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

#تکپارتیموضوع:(صبح بعد از راب٫طه)بنگچان/ا.تدرحالی که ملافه س...

‏🦙 [۱۹:۴۵ به وقت چین]یه چیزی شبیه ولاگ خراب‌شده دارم، دوست د...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤_بخش اول_ مثل کبریت کشیدن در با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط