𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤
𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑤
_بخش اول_
مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است ، من خلاف جهت آب شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم ، آخرین دانهی کبریتم را میکشم در این باد ، هرچه بادا باد.
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
_هشت صبح،داف تاون،باغ وود،مقر جنبش_
ریچل_
بعد از نامه مرموز دیشب،یک راست رفتم پیش ویل و با او صحبت کردم.چیزی درباره جنبش نگفتم ولی برگه را امضا کرد.نمیدانم مکس چه داستانی سر هم کرد ولی در نهایت هردو از اهل خانه خداحافظی میکنیم و با وسایلمان خودمان را در محل قرار ظاهر میکنیم.متاسفانه بلاخره راضی شدم ریون را با خودم نیاورم.قبل از ما امبر رسیده،کمیبعدماریان و تام میآیند.لئو،سوفیا،الکسا،الیویا و دوست پسر ریونکلاوی اش میرسند.به همه سلام میکنم.الکسا را آخرین بار هفته پیش دیده بودم.اما بقیه دخترها را حداقل یک ماهی میشود.لئو وتام هم که همش آن اطراف پلاساند.در نهایت سوروس و جولیت میآیند.متنفرم که قلبم تند میزند.با هردوشان به نوبت سلام احوال پرسی میکنیم ولی در بین همهمه بچه ها فقط وقت میکنم یک لبخند کوچک به او بزنم.منتظر هستیم راه ورودی باز شود.جولیت در حالی که گونه هایش سرخ شده با مکس صحبت میکند.ولی آنها تنها کسانی هستند که خلوت کرده اند.بقیه جمع شدیم و داریم مسخرهشان میکنیم.مکس وقتی متوجه میشود،سعی میکند همهمان را سرنگون کند.جولیت هم همینطور.وقتی بلاخره موفق میشویم از خر شیطان پایین بیاوریمشان،وود میرسد.
"خانم ها و آقایون،به اولین دوره آموزشی خودتون خوش اومدید."
_بخش اول_
مثل کبریت کشیدن در باد زندگی دشوار است ، من خلاف جهت آب شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم ، آخرین دانهی کبریتم را میکشم در این باد ، هرچه بادا باد.
𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚𖥔 ݁ ˖ִ ࣪⚝₊ ⊹˚
_هشت صبح،داف تاون،باغ وود،مقر جنبش_
ریچل_
بعد از نامه مرموز دیشب،یک راست رفتم پیش ویل و با او صحبت کردم.چیزی درباره جنبش نگفتم ولی برگه را امضا کرد.نمیدانم مکس چه داستانی سر هم کرد ولی در نهایت هردو از اهل خانه خداحافظی میکنیم و با وسایلمان خودمان را در محل قرار ظاهر میکنیم.متاسفانه بلاخره راضی شدم ریون را با خودم نیاورم.قبل از ما امبر رسیده،کمیبعدماریان و تام میآیند.لئو،سوفیا،الکسا،الیویا و دوست پسر ریونکلاوی اش میرسند.به همه سلام میکنم.الکسا را آخرین بار هفته پیش دیده بودم.اما بقیه دخترها را حداقل یک ماهی میشود.لئو وتام هم که همش آن اطراف پلاساند.در نهایت سوروس و جولیت میآیند.متنفرم که قلبم تند میزند.با هردوشان به نوبت سلام احوال پرسی میکنیم ولی در بین همهمه بچه ها فقط وقت میکنم یک لبخند کوچک به او بزنم.منتظر هستیم راه ورودی باز شود.جولیت در حالی که گونه هایش سرخ شده با مکس صحبت میکند.ولی آنها تنها کسانی هستند که خلوت کرده اند.بقیه جمع شدیم و داریم مسخرهشان میکنیم.مکس وقتی متوجه میشود،سعی میکند همهمان را سرنگون کند.جولیت هم همینطور.وقتی بلاخره موفق میشویم از خر شیطان پایین بیاوریمشان،وود میرسد.
"خانم ها و آقایون،به اولین دوره آموزشی خودتون خوش اومدید."
- ۸۲
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط