ی گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت : من همیش

ی گنجیشک کوچــــــــولــو از پشت شیــــــشه گفت : من همیشـــــه باهات میمونــــــــم...
و گنجیشک تووی اتاق فقـــــط نگاش کـــــــرد! گنجیشک کوچـــــــولو گفت: من واقـــــعا عاشقــــــــتم...
امـــا گنجیشک تووی اتاق بـــــاز هـــــم نگاش کــــــرد!
امـــــروز دیــدم گنجیشک کوچـــــــــولو پشت شیــــــشه ی اتاقـــــــم یخ زده !
اون هیچ وقت نفــــــهمید...
گنجیشک تووی اتاقـــــــــم چــــــــــوبی بـــــــود! حکایت بضی از ماهاست !!!
خودمونــــــــــو نابـــــــــود می کنیم واســـــــــه آدمای چوبی...
کسایی که نــه میـــبیننمون نـه صدامونو میـــــــشنون ...
دیدگاه ها (۲)

پارت ۳۹

𝖕𝖆𝖗𝖙15شب موعود، باران گرفت. مارال شنل تیره‌اش را روی سرش کشی...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

### پارت ششم: «عطرِ خطر در راهروهای تاریک»نورِ کم‌فروغِ ماه ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_18فصل نهم | هیو...

پارت ¹ساعت هشت صبح؛ تیمارستان روانی سنت‌ماری.همه‌چیز برخلاف ...

پارت پنجم (آخر): فردا، روی صفحه سفیدابردهای خاکستری بالاخره ...

پارت ۱: نفوذ به جهنمبارونِ شدیدی به شیشه‌هایِ بخارگرفته‌یِ ا...

پارت ۹: پشتِ درِ بستهنامجون با آرامش در رو پشت سرش بست و قفل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط