پارت ۱۸

برسام:
خودمم از کار دنیا خندم گرفته بود ولی میخواستم کار دیشبشو تلافی کنم
البته یکم هم ناراحت شدم ولی...... دُنی هست دیگه کاریش نمیشه بکنی
رسیدم خونه خودم یه دوش 2 دقیقه ای گرفتم و نو زدم به مامانم اینا که امروز نمیتونم بیام اونم نگران شد بعد از کلی حرف زدن راجب اینکه امروز چی شد البته بغییر از جریان دنیا قطع کرد اومدم غذا گرم کنم که پی ام اومد واسم بازش کردم دیدم دنیاست نوشته بود سلام هنوز دلخوری
دلم ضعف رفت براش ولی جواب ندادم تا بیشتر واسم حرف بزنه نوشت چرا سین میکنی جواب نمیدی؟؟
بازم جواب ندادم نوشت پس قهری بعد ویس فرستاد که بازش کردم صداش پخش شد که می‌گفت:جواب من نمیدی، خوب خواستم شوخی کنم دلمون شاد شه برسییییی تو که انقدر مهربونییی
ببین بچه میخواد منو خر کنه ودوباره ویس فرستاد پخشش کردم گفت:اصلا به درک بی جنبه نمیدونستم اینقدر بی جنبه و ناز نازویی
خندم گرفت که اینجوری دارم حرصش میدم و از این بازی خیلی خوشم اومد واسه بیشتر حرص دادنش براش نوشتم :سلام خانوم امینی ببخشید نمیتونستم جواب بدم فرستادم که شکلک تعجب برام فرستاد نوشتم:
خانوم امینی ببخشید ولی بنده استاد شما هستم و فکر کردم سوال درسی دارین و وقت نهارمو در اختیارتون گزاشتم
برام نوشت نهار میخوری
نوشتم بله
نوشت چی میخوری
نوشتم: تخم مرغ میخواستم درست کنم
البته الکی نوشتم دلش بسوزه برام
نوشت نهار دعوتت کنم دلخوری برطرف میشه
نوشتم دلخوری نیست
نوشت پس چرا اینطوری باهام حرف میزنی
نوشتم من مثل استاد و دانشجو حرف میزنم دلخوری هم نیست
نوشت باشه تو خوبی فقط اون که بده هواِِ
نوشت کجایی
نوشتم خونم خانوم
نوشت خونه مامانت اینا نوشتم نه خونه خودم شما کجایین
نوشت من اومدم یه دوری بزنم سر کوچه......
نوشتم خونم همونجا نوشت نیم ساعت دیگه پارک سر کوچه رو نیمکت اولی بیا کارت دارم تخم مرغ هم نخور که سیرشی
گفتم واسه چی نوشت بیا میفهمی
دنیا:تندی دور زدم برگشتم خونه از لازانیایی که درست کردم کشیدم تو ظرف مامانم اینا هم خواب بودن دوباره سوارشدم به ساعت نگاه کردم 17 دقیقه گزشته بود تقریبا 15 دقیقه وقت دارم برسم تند پامو گزا‌شتم رو پدال گاز و به سرعت حرکت کردم دور نبود تقریبا 15 دقیقه راه بود وقتی رسیدم یه کاغذ برداشتم و روش نوشتم قهر نباش دیگه اینم واسه اینکه آشتی کنی خودم پختم گزاشتم رو ظرف غذا رو همون نیمکته نشستم تا خودش بیاد.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸ رمان. (ازدواج اجباری) داشتم میرفتم سمت خونه که تلفنم...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part50ماهم باید آماده بشیم بریم خریدسری تکون ...

P³²The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

پارت ۲۸ وقتی به خونه‌ی مادربزرگم رسیدم، از همون دم در صدای ح...

the first lie

مهمونی خطرناک پارت= 19از ماشینش پیاده شد و به سمت خونه راه ا...

اجبار به بدبختی پارت۴۱

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۵ویو لیاـبالاخره جلوی خونه رس...

معامله نهاییپارت ۷۳بعد از سه روز مثل زامبی ها زندگی کردن ، ک...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "35""ویو جئون آنجلینا"" • ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط