Last shot P2

*بازگشت به حال*
ات:چیزی نمونده بود تا جلسه با جی آ یکم خودمونو اماده کردیم و سرمایه گذارا اومدم
یکم حرف زدیم و قرار دادو امضا کردن
کوک:فامیلیشو روی قرار داد دیدم پرام ریخت ولی به روم نیاوردم نگاه کردم به ته دیدم اونم همینطور شده بود زدم بهش که سه نکنه به هرحال به اجبار قرار دادو امضا کردیم ولی کسی نباید می‌فهمید کار اصلیمونو
هرجوری بود امضا کردیم و پاشدیم رفتیم
تو راه*
ته:کوک نگو همون که فکر میکنمه
کوک:دقیقا همونه همون بچه ای که ۱۸ سال پیش پدر مادرشو کشتیم اما کسی نمیفهمه کار ما بوده
ته:حالا چه غلطی بکنیم
کوک:میگم کسی قرار نیست بفهمه
ته:اگه فهمید چی
کوک:میگم نمی‌فهمه یعنی نمی‌فهمه
ته: باشه


ات:جی آ بالاخره تونستیم راضیشون کنیم حالا کارمون راحت تر میشه
جی آ:ایول خب حالا چیکار کنیم
ات:هیچی دیگه تو شرکت کاری نداریم میریم برای کار بعدیمون
جی آ:اوکی

(خب بچه ها ات برای اون قضیه انتقام هرشب میره یه جایی که کلا یه شخصیت دیگه داره و خب کلا مجرم بدی شده یعنی اسلحه و اینا هم قاچاق میکنن و اینا و این میره تمرین با جی آ که آمادگی رو به رویی داشته باشه)
تو راه
جی آ:حس نمیکنی اینکارا فایده ای نداره تو الان ۱۸ ساله داری میگردی و هیچ اثری پیدا نکردی
ات:جی آ خفه شو اون قاتل پدر و مادرمه
جی آ:خودت میدونی ولی به هرحال من همیشه پشتتم
ات:ببخشید باهات بد حرف زدم شرایطم میدونی که
رسیدیم
رفتیم کلتارو برداشتیم تمرین کردیم تقریبا دیگه عادی شده بود برام همیشه بزنم وسط هدف وسط مغزش
جی آ هم اوکی شده بود
یکم با زیر دستا حرف زدیم
که یهو میکو(زیر دست و منشی ات توی قضیه انتقام و اینا که خیلی بهش اعتماد داره داره)اومد گفت محل حادثه رو پیدا کرده بودن و زیر نظر گرفته بودنش
میکو:ات یه ماشین هست که خیلیییی ساله تکون نخورده حدس میزنن صاحبش مرده باشه ولی جعبه سیاه ماشینه هنوز سالمه و مموریشم پیدا کردن
فیلمو‌نشون ات داد
ات:خوبه جی آ بیا ببین میگفتی اثری پیدا نمیشه کلی نزدیک شدیم فقط کافیه بفهمم کی سر دستشون بوده با دستای خودم شکنجه میدمش و میکشمش
جی آ:ات نکا دو نفر اون وسط وایسادن پس یعنی قاتل ۱ نفر نبوده
ات:آره ولی صورتشون معلوم نیست
جی آ:نگران نباش به زودی میفهمی کی بوده
ات:اوهوم میکو بگرد اثرات بیشتری پیدا گم
میکو:باشه
دیدگاه ها (۱)

پارت شانزدهم کوک. رفتم شرکت بیبنم که این دوتا چی میگن ته. وا...

رئیس دوست داشتنی من پارت ششم من درسرکار بودم و کار میکردم ک...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۱ات ویو مامانمینا زنگ زدن جواب دادم ات: سلامممممم. ا ب....

تمرین تقریباً تموم شده بود و ات با تمام توانش سعی می‌کرد آخر...

𐙚🦋 ویو آت 🦋𐙚چند ثانیه فقط به ته نگاه کردم.هنوز ذهنم درگیر حر...

#عشق_بعد_نفرتپارت 11"سه ساعت بعد" کوک: من دیگه نمیتونم پوففف...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط