Part6

Part6

ویو کوک
از خواب بیدار شدم دیدم ات خیلی کیوت خوابیده انقدر کیوت بود که قند تو دلم اب شد دلم نمیخواست بیدارش کنم اما الان مدرسه داشت بخواطر همین بیدارش کردم

کوک: ات ...... ات (اروم)
ات:هوم (خواب و کیوت و اروم)
کوک :پاشو باید بری مدرسه (اروم)
یکدفعه دیدم مثل رعد و برق پرید
ات:بریم(سرحال و شوق)
کوک:پاشو برو حاضر شو بری (خنده)

ات ویو
تند تند رفتم حوله برداشتم رفتم حموم بعد از ۱۰ مین اومدم بیرون دیدم کوک روتخته
ات :میشه بری بیرون
کوک :نه
ات :یااااااا میخوام لباس بپوشم
کوک : خب بپوش
ات:جلو تو که نمیتونم
کوک :چرا نمیتونی بپوش دیگه
ات:پس چشماتو بگیر
کوک :باشه


کوک ویو
منکه نمیتونم بدنشو نبینم داشتم تو آینه همینطور میدیدم واییییییییییی خدااااا چرا انقدر بدن خوبی داره چرا انقدر اندام عروسکی و خوشگلی دارههههههههه
ات :پوشیدم
کوک :خب برو بیرون منم بپوشم (برگشت)
ات:نمیرم همینجا بپوش (ادای کوکو در میاره)
کوک :باشه حداقل برگرد
ات:باشه راستی از چشمم دور نموند داشتی از تو آینه می‌دیدی
کوک : از چشم منم دور نموند داری الان دید میزنی

ات ویو
داشتم از توی آینه میدیدم واییییییییییی چه بدنی دارهههههه چه سیکس پکی موقعی که گفت داری دید میزنی دیگه نگاه نکردم
کوک :خنده
رفتیم سوار ماشین شدیم

پرش زمانی به مدرسه......................................

((تابع قوانین ویسگون))
((تابع قوانین جمهوری اسلامی))
((جانم فدای رهبر))
دیدگاه ها (۲)

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

From hate to lovePart:9 ویو آرتمیسدلم خیلی درد میکرد و داشتم...

به زیباییه مشکی

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پارت ۸ویو جونگ کوکرفتم از اتاقم بیرون روبی رو دیدم چقدر خوشگ...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

پارت 5 رمان🦋 عشق مدرسه ای🦋اون کسی نبود جز جون کوک دوست پسر ق...

مهمونی خطرناک پارت=3ویو کوک: تقریبا ساعت چهار بود که از عمار...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط