فیک جیمی last part
رسیدن خونه
الان چند روز از اون روز میگذره ات به داداشش زنگ زده و اجازه گرفته که بیشتر بمونه و اونم اجازه داده و نکته مهم تر اینه که ات با اون اتفاقی که واسش افتاد هنوز یه دختر پر جنب و جوش بود و این باعث تعجب اعضا میشد یه روز تو همین روزا ات تصمیم میگیره که زودتر حسشو به جیمین اعتراف کنه ( ات از اون موقع بیمارستان عاشق جیمینه ) اما قبل از اون با یونگی مشورت می کنه و با یونگی تصمیم میگیره که فردا به جیمین تو یه کافه اعتراف کنه بعد از برنامه ریزی ات میره بخوابه اما دوباره اون خواب های چرت و پرت میان سراقش و اونو حسابی میترسونن اونم ترجیح میده که نخوابه و با کوکی میرن یه جا تا سوجو و رامن بخورن که ات حسابی مست میشه وقتی که کوک میره حساب کنه ات میره تو خیابون و تصادف میکنه
و.....
کوک : اتتتتتت نههههههه ( داد )
زنگ بزنید اورژانس ( بغض و داد )
تو راه بیمارستان ات بهوش میاد و از کوک خواهش میکنه یه نامه برای جیمین بنویسه ولی وقتی که نامه تموم میشه اون برای همیشه میره
امروز روز ۱۷۷ ام که ات مرده و دیگه نیست
اعضا خیلی کم خوشحالن و همش ناراحتن و فعالیتشون هم کم شده
جیمین هر روز پیش ات میره و گل های یاس و رز سفید که ات دوست داره رو براش میبره
جیمین : سلام عشقم امروز حالت چطوره خوبی؟
میدونی زندگی برام بدون تو خیلی سخت شده ببخشید اما من بعضی وقتا نمیتونم خودمو کنترل کنم و گریه نکنم ببخشید بیب
ات من میخوام بهت اعتراف کنم من از اون روز کنسرت دوستت دارم و خواهم داشت اخیششش بالاخره گفتم میدونم اینجا و این حالت بده ولی باید میگفتم که کاشکی زودتر بهت اعتراف کرده بودم هییی دیگه کاشکی فایده نداره
دلم برات خیلی تنگ شده قلبم
دیگه باید برم فردا میبینمت
( نامه ات به جیمین )
سلام جیمی
الان که داری اینو میخونی یعنی من دیگه پیشت نیستم
الان توی ماشین اورژانسم و این صدای بوقش خیلی اذیتم میکنه ولی حداقل تو ۱۰ دیقه دیگه همه چی تموم میشه
متاسفانه وقت نشد که بهت توی یه جای خوب اعتراف کنم ولی من تورو خیلی دوست دارم من قبلا دوست داشتم اما این حسی که الان بهت دارم فراتر از یه دوست داشتنه نمیدونم حسم متقابله یا نه ولی خب
دلم خیلی برات تنگ میشه
میشه یه کاری کنی برام
وقتی من رفتم با گل یاس و رز سفید بیای پیشم
و اینکه اگه من مردم گریه نکنید و فقط به اسمون نگاه کنید و لبخند بزنید و از ته دل بگید خداحافظ
خیلی دوست دارم جیمیناااا
دلم برای تو اعضا تنگ میشه و خیلی دوستون دارم حتی با قلب مرده
ازتون ممنونم که منو از همه ی ناراحتیام نجات دادید لطفا منو ببخشید که بدون اجازه و خداحافظی رفتم ولی چه میشه کرد قسمته
برای همیشه خداحافظ
از طرف ات به بهترین و بزرگترین خانواده و دوستای دنیا 💜
BTS for ever ♾️ 💜
و اینطوری شد که همه فهمیدن خیلی زود دیر میشه و قسمت و سرنوشت به هیچکدوم از ادما رحم نمیکنه حتی بهترین ادم دنیا 🥲
الان چند روز از اون روز میگذره ات به داداشش زنگ زده و اجازه گرفته که بیشتر بمونه و اونم اجازه داده و نکته مهم تر اینه که ات با اون اتفاقی که واسش افتاد هنوز یه دختر پر جنب و جوش بود و این باعث تعجب اعضا میشد یه روز تو همین روزا ات تصمیم میگیره که زودتر حسشو به جیمین اعتراف کنه ( ات از اون موقع بیمارستان عاشق جیمینه ) اما قبل از اون با یونگی مشورت می کنه و با یونگی تصمیم میگیره که فردا به جیمین تو یه کافه اعتراف کنه بعد از برنامه ریزی ات میره بخوابه اما دوباره اون خواب های چرت و پرت میان سراقش و اونو حسابی میترسونن اونم ترجیح میده که نخوابه و با کوکی میرن یه جا تا سوجو و رامن بخورن که ات حسابی مست میشه وقتی که کوک میره حساب کنه ات میره تو خیابون و تصادف میکنه
و.....
کوک : اتتتتتت نههههههه ( داد )
زنگ بزنید اورژانس ( بغض و داد )
تو راه بیمارستان ات بهوش میاد و از کوک خواهش میکنه یه نامه برای جیمین بنویسه ولی وقتی که نامه تموم میشه اون برای همیشه میره
امروز روز ۱۷۷ ام که ات مرده و دیگه نیست
اعضا خیلی کم خوشحالن و همش ناراحتن و فعالیتشون هم کم شده
جیمین هر روز پیش ات میره و گل های یاس و رز سفید که ات دوست داره رو براش میبره
جیمین : سلام عشقم امروز حالت چطوره خوبی؟
میدونی زندگی برام بدون تو خیلی سخت شده ببخشید اما من بعضی وقتا نمیتونم خودمو کنترل کنم و گریه نکنم ببخشید بیب
ات من میخوام بهت اعتراف کنم من از اون روز کنسرت دوستت دارم و خواهم داشت اخیششش بالاخره گفتم میدونم اینجا و این حالت بده ولی باید میگفتم که کاشکی زودتر بهت اعتراف کرده بودم هییی دیگه کاشکی فایده نداره
دلم برات خیلی تنگ شده قلبم
دیگه باید برم فردا میبینمت
( نامه ات به جیمین )
سلام جیمی
الان که داری اینو میخونی یعنی من دیگه پیشت نیستم
الان توی ماشین اورژانسم و این صدای بوقش خیلی اذیتم میکنه ولی حداقل تو ۱۰ دیقه دیگه همه چی تموم میشه
متاسفانه وقت نشد که بهت توی یه جای خوب اعتراف کنم ولی من تورو خیلی دوست دارم من قبلا دوست داشتم اما این حسی که الان بهت دارم فراتر از یه دوست داشتنه نمیدونم حسم متقابله یا نه ولی خب
دلم خیلی برات تنگ میشه
میشه یه کاری کنی برام
وقتی من رفتم با گل یاس و رز سفید بیای پیشم
و اینکه اگه من مردم گریه نکنید و فقط به اسمون نگاه کنید و لبخند بزنید و از ته دل بگید خداحافظ
خیلی دوست دارم جیمیناااا
دلم برای تو اعضا تنگ میشه و خیلی دوستون دارم حتی با قلب مرده
ازتون ممنونم که منو از همه ی ناراحتیام نجات دادید لطفا منو ببخشید که بدون اجازه و خداحافظی رفتم ولی چه میشه کرد قسمته
برای همیشه خداحافظ
از طرف ات به بهترین و بزرگترین خانواده و دوستای دنیا 💜
BTS for ever ♾️ 💜
و اینطوری شد که همه فهمیدن خیلی زود دیر میشه و قسمت و سرنوشت به هیچکدوم از ادما رحم نمیکنه حتی بهترین ادم دنیا 🥲
- ۷.۳k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط