{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᵖᵃʳᵗ"⁸

ᵖᵃʳᵗ"⁸
م.ا/ت:اییی خدا از دست شما
بیاین کمک کنید غذا رو درست کنیم
دخترا:چشمممممم(با خنده)
غذا رو درست کردیم که بابا هم اومد
همه نشستیم دور میز
داشتیم غذا می خوردیم که یهو یکی زنگ خونه رو زد (بچه ها دیگه مامان و بابا مینویسم)
مامان:ا/ت مگه قرار بود‌ کسه دیگه هم بیاد
ا/ت:نه
شما بخورین من برم ببینم کیه
رفتم از داخل سوراخه در نگاه کردم ببینم کیه
با کسی که دیدم خشکم زد
ا/ت:همگی لطفا برای چند ثانیه ساکت باشید
مخصوصا شماها(رو به اعضا)
در و باز کردم و قیافه نحس اون ساسنگ ها نمایان شد
یکی شون لباسش خیلی باز و کوتاه بود انگار یه دستمال کاغذی رو لول کرده بود و از وسط پارش کرده بود و پوشیده بود
بدون اینکه چیزی بگم منو هل داد و اومد تو
وقتی اعضا رو یه لبخند شیطانی زد و صداش و نازک کرد و خیلی لوس و چندش گفت
دختره💩:اوه د.دی هام اینجان هفت نفر بودن هر کدوم رفت رو پای یکی از اعضا نشست
اعضا هر کار میکردن نمیتونستن اونا رو بلند کن
اون موقع بود که جلوی چشم مارو خون گرفت
ا/ت: اهای ه. ر. ز. ه های ب. ی. شرف دارین چه گ. وهی میخورین(با داد)
دلارام نظرته
دلارام: برو هواتو دارم
از اونجا که من جودو کار بودم و دلارام هم تقریبا همه ورزش های رزمی رو رفته بود حمله کردیم سمتشون و شروع کردیم به زدنشون
سارینا و هانیه هم اومدن و اونا شروع کردن به زدنشون
که یهو سارا اومد و گفت
سارا: بس کنید
مهمونامون رو ول کنید
ا/ت: سارا چی داری میگی.
سارا: هیسسس
هی تو خوشگله بهتر نیست یه سر به پیامات بزنی
دختره💩: وایسا ببینم پی دی نیم از من شکایت کرده
پی دی نیم: من کاری نکردم
سارا: کار من بود
به هر حال این کارا واسه یه هکری مثل من خیلی راحته مگه نه؟
حتما برات سواله چطور فهمیدم نه؟
از وقتی ا/ت گفت که دعوتم کرده کره تورو هک کردم و فهمیدم امروز همچین کاری قراره بکنی پسسسس
یه اکانت فیک زدمو جوری که خیلی واقعی به نظر بیاد و کسی نفهمه رفتم و ازت شکایت کردم و قبول شد چون تمام ویدیو ها و چت هاتو برای پلیس و دادگاه فرستادم
به همین راحتی
اوووو راستی مهمونامون پشت درن
نمیتونی حدس بزنی مگه نه؟(کلش و با تمسخر گفت)
ههه پس

سارا دوتا دستاشو دوبار به هم کوبید که پلیس ها اصلحه به دست اومدن داخل و اونا رو دستگیر کردن و رفتن
سارا: اخیشششش بالاخره تموم شدددددد
خب شب همگی بخیر من باید برم بخوابم ساعت یک شبه و من هنوزم نمیدونم که چرا داریم شام میخوریم
با بای........
دیدگاه ها (۶)

دختر تنها______________________________________ویو ا/تخیلی خ...

(دلداده) (یک ساعت بعد )یک ساعت فقط داشتم با خودم ور میرفتم ک...

سناریو ایدل رویایی پارت ۵

رمان هکر کوچولوی من پارت چهارم

True Love②⑤تهیونگ: نه نرو من دو روز پیش درخواست پرستار دادم ...

سناریو ساکورا تک پارتی

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

p24²عروس فراریولی این جعبه کاملا سالمه ریندو کاکوچو هم جعبه ...

سناریو بونتن پارت۸

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط