part 1

هیستوریا روی صحنه تمرین می‌کرد، نورهای سالن کمی خیره‌کننده بودند و موسیقی آرام اما پرانرژی در فضا پخش می‌شد. هر حرکتش دقیق، هر قدمش با اعتماد به نفس و کنترل بود؛ انگار سال‌ها تجربه را با خود به همراه داشت.
استاپ! استاپ!
مربی :چی شد کریستا
کریستا:میخوام ۵ دقیقه استراحت کنم
مربی:باشه زود  فقط
رفتم کمی اب خوردم و دراز کشیدم:
اه واقعا  خسته شدم کی میتونم دبیو کنم۷ساله شده و من....ومن  هنوز نتونستم دبیو کنم دیگه خسته شدم شاید بهتره ولش کنم و برم یک اشپز بشم!
این اخرین فرصتیه که به خودم میدم اگه موفق نشدم از این کار دست میکشم.
مربی:کریستا بیا شروع کنیم
کریستا:باشه اومدم اومدم
.
.
.
بنگ چان:(هنگام تلفن حرف زدن)جی وای پی: اگه تا اخر این هفته نتونی یک عضو جدید پیدا کنی باید کلا بخیال پر کردن جای  ووجین بشی ......... وایستا! وایستا!ب.بعدا بهت زنگ، میزنم..
اون دختر ... کیه!
اون یک کاراموزه؟
چه قدر بی نقص اون... می میتونه کاندید جایگزین ووجین باشه

حرکت‌های او، ریتم نفس‌گیرش و آرامش عجیبی که با وجود فشار تمرین در چهره‌اش بود، چنان تأثیری بر بنگ چان گذاشت که نتوانست نگاهش را بردارد.

هیستوریا بدون اینکه بداند، با هر حرکتش، تأثیری عمیق بر رهبر گروه گذاشته بود. نگاهش آرام، اما پرقدرت بود؛ و بنگ چان در آن لحظه فهمید که این دختر، چیزی فراتر از یک کارآموز ساده است
#رمان #سنایو #فیک #پشت_پرده_نور
.
دیدگاه ها (۲)

رمان: آخرین رقص در قصر#𝗧𝗵𝗲_𝗟𝗮𝘀𝘁_𝗗𝗮𝗻𝗰𝗲_𝗶𝗻_𝘁𝗵𝗲_𝗣𝗮𝗹𝗮𝗰𝗲Part_7فصل...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۲ صبح روز مسابقه ، مدرسه از همیشه شلو...

p2

قسمت هفده

پارت ۱ ویو ا.تساعت از دوازده شب گذشته بود سکوت خسته کننده ای...

سه پارتی از چان: (وقتی که هردوتون...) p3 اخر(چند شب بعد)کم ک...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_8 فصل چهارم | ص...

#دوپارتیبنگچان/ا.تP:2از جاش بلند شد و به سمت در اتاق رفت..لع...

intertwined fate of two enemies-part 16

୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی زمانی که دست‌های تهیونگ بین انگشت‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط