{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*گل یخ*

*گل یخ*
*محمد*
داشت جلوتر از من راه می رفت باذوق رفت طرف مردی که قیصی ولواشک وچیزای ترش می فروخت
- چی شد
- برام می خری
به مرده اشاره کردم از اون ظرف بزرگا برداره از انواع مختلف ترشکا گذاشت توش ودرشو بست داد دستم دادمش به فرشته وپولشو حساب کردم رفتیم کنار پل نشستیم اونم شروع کرد خوردن مثله بچه کوچلوها ملچ ملوچ می کرد اروم زدم تو سرش وگفتم : تعارف نکنی هان
- خوب بخور
یه دونه آلوچه خوردم
- اووووف چی می خوری تو چقدر ترشه
انگشتای کوچلوش حسابی کثیف شده بودن
- نگاش کن فسقلی
- خودتی .
- من فسقلیم؟
خندیدوبا یه حالت با مزه ای گفت : تو شرکی
بهش چشم غره رفتم غش کرد از خنده
- نخند
بیشتر خندید
- بچه پر رو
خم شد دستشو شست
- نیفتی حواست باشه
دستاشو شست گفت : اخی چقدر خوشمزه بود
- آقا عکس بگیرم
برگشتم یه پسره عکاس بود
- چندتابگیر
چندتا با مدل مختلف عکس انداختیم یهو فرشته آب ریخت بهم
- می کشمت فرشته
زبونشو در آورد اخم کردم
- زبونتو قیچی می کنم جلو مردم زشته
- زشته
پسره رفت
- اره زشته جلو مردم زبونتو در بیاری
- ببخشی حواسم نبود
- حواست نبود یا نمی دونستی این عمل زشته کوچلو
- همین دیگه
ده دیقه بعد رفتیم عکس ها رو گرفتیم بعدم رفتیم رستوران وشام خوردیم
- بریم خونه
متعجب نگاش کردم گفتم : بریم خونه ؟!
- اره
- خسته شدی
- خوابم میاد
نتونستم جلو خودمو بگیرم زدم زیر خنده
- واقعا کوچلوی
اخم کرد وگفت : انقدر نگو کوچلو
- خیلی خوب
بلندشدم رفتم حساب کردم‌ منتظرش موندم تا اومد باهم رفتیم سوار ماشین شدیم هر دوتامون ساکت بودیم برگشتم نگاش کردم گفتم : اگه بخوای میریم یه جایی که تو خوشت بیاد
- نه بریم خونه مگه درس نداری
متعجب نگاش کردم پس اون به فکر من بود لپشو کشیدم وگفتم : باریک الله خوب به فکر شوهرتی
چشاش چهارتا شد نگام می کرد انقدر با مزه شده بود خندیدم گفتم : چیه
- هی..هیچی...
- خجالت کشیدی
سرشو انداخت پایین
تو دلم یه حس خوب داشتم ولی محمد بده می گفت اونم مثله اون یه دختر سنگ دله
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

Do I love him, or do I hate him?P²⁰_پاشو بریم بخریم+ایولویو ...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت چهارمویو ات صبح از خواب با سردر...

پارت ۶

رومان عشق پنهانی (پارت11)

پارت چهاردهم

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.56(روایت از زبان جونگ‌ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط