For the first and last time پارت دو
که یهوووو
در کلاس باز شد و استاد اومد داخل صداش…صداش خیلی اشنا بود
قیافش شبیه کسی بودش که انگار خیلی وقته ندارمش
انگار تیکه از وجودم رو به روم ایستاده بود
ولی …ولی همه اینا فقط یه احساس بودن و من هیچ چیزی نداشتم برای اثباتش
همینجوری که تو فکر بودم صدام زد
کیم ا/ت ؟
با سردی و یکمم ترس جواب دادم بله؟
استاد:به چی فکر میکنی که از کلاس مهم تره؟
چی میگفتم؟میگفتم به اینکه شاید تیکه ای از جونم جلومه؟چی واقعا؟میگفتم اره دارم به توی لعنتی فکر میکنم؟
و باز صداش توی گوشم پیچید
خانم کیم اگه قراره همینجوری پیش بریم بهتره اول شما برید از کلاس من بیرون و دم دفتر صبر کنید تا بیام
سوهیا مات نگام کرده بود
باورش نمیشد روز اول ساعت اول داشتم بیرون میشدم از کلاس
بهش نگاه کردم و کفتم اینه دیگه قدرت ا/ت و با یه چشمک از کلاس خارج شدم
اسم استادمم نمیدونستم هنوز اما بنظر جوان میومد
رفتم دم دفتر و منتظر استاد موندم
بعد گذشت دقیقه ای اومد
نگام کرد
با نگرانی اما سرد پرسید حالت خوبه؟
ا/ت: اره چیزی شده مگه؟
استاد:صورت خونی شده دختر مطمئنی حالت خوبه؟من که مطمئن نیستم
تازه به خودم اومدم و گرمی خونو حس کردم
دست زدم بهش و با دیدن خون ترس کل جونمو گرفت
از اون روز به بعد بد جوری از خون میترسیدم
ترس تو چشمام معلوم بود و فقط بخاطر اینکه جلوی استادم ضعیف دیده نشم سعی کردم خودمو اروم نشون بدم
گفتم اره حالم خوبه اگه ایرادی ندارم من برم بیرون
باشه ای گفت و من به سمت سرویس رفتم
بدون دیدن صورتم رفتم و اب زدم بهش بعد اینکه مطمئن شدم خونش رفته به صورتم توی ایینه نگاه کردم
ریملم پخش شده بود رژ لبم ،اصلا شبیه وان نایتی ها شده بودم
هیچی ام نداشتم بخوام ارایشمو درست کنم چاره ای نبود جز اینکه پاکش کنم
صورتمو شستم و زخم صورتم خودشو نشون داد
دیگه اهمینی ندادم بهش و رفتم سر کلاسم
سوهیا با دیدن من جیغ خفیفی کشید که پرسیدم چته دختر ترسیدم
گفتش صورتتت چیشدههه
گفتم اوووو این برای پارساله بابا ولش کن تو بچه
سوهیا:بچه خودتی عنونه
ا/ت:قد من در مقابل قد تو که اینو نمیگه ولی خب باید به حرف بچه ها احترام گذاشت دیگه مگه نه؟
سوهیا:یااااااا نداشتیمااااا
درگیر حرف زدن با سوهیا بودم که به کل یادم رفته بود همین الان از کلاس افتادم بیرون و بله دوباره منو انداخت بیرون مرتیکه دوزاری
اخه کی روز اول درس میده؟ها؟
تروخدا بگید به من دیگه اونم چه درسی فیزیککک
داداش جمع کن خودتو تروخدا
همینجوری داشتم غرمیزدم که زنگ خوردو و من رفتم سر کلاس با دیدن استاده یه چشم غره ایی بهش رفتم جوری که انگار من مقامم بالاتره
و رفتم و نشستم پیش سوهیا
و استاد همینجوری مات داشت نگام میکرد
یه چیزی زیر لب گفت و از کلاس خارج شد
ویو استاد:(هنوز اسمشو نمیگم بچه ها ایشالا پارتای بعدییییی)
قیافش چقدر اشنا بودش این دختر انگار انگار قبلا دیدمش ولی اصلا یادم نمیاد کجا و کی
همینجوری تو فکر بودم که یکی زنگ زد
بله کی میتونه باشه؟؟
از اونجایی که تازه کارم شرط و اینا نمیزارم ولی اگه خوشتون اومد لایک کنید و کامنت بزارید چه میدونم فالوام کنید دیگه عشقای من🤍😭
در کلاس باز شد و استاد اومد داخل صداش…صداش خیلی اشنا بود
قیافش شبیه کسی بودش که انگار خیلی وقته ندارمش
انگار تیکه از وجودم رو به روم ایستاده بود
ولی …ولی همه اینا فقط یه احساس بودن و من هیچ چیزی نداشتم برای اثباتش
همینجوری که تو فکر بودم صدام زد
کیم ا/ت ؟
با سردی و یکمم ترس جواب دادم بله؟
استاد:به چی فکر میکنی که از کلاس مهم تره؟
چی میگفتم؟میگفتم به اینکه شاید تیکه ای از جونم جلومه؟چی واقعا؟میگفتم اره دارم به توی لعنتی فکر میکنم؟
و باز صداش توی گوشم پیچید
خانم کیم اگه قراره همینجوری پیش بریم بهتره اول شما برید از کلاس من بیرون و دم دفتر صبر کنید تا بیام
سوهیا مات نگام کرده بود
باورش نمیشد روز اول ساعت اول داشتم بیرون میشدم از کلاس
بهش نگاه کردم و کفتم اینه دیگه قدرت ا/ت و با یه چشمک از کلاس خارج شدم
اسم استادمم نمیدونستم هنوز اما بنظر جوان میومد
رفتم دم دفتر و منتظر استاد موندم
بعد گذشت دقیقه ای اومد
نگام کرد
با نگرانی اما سرد پرسید حالت خوبه؟
ا/ت: اره چیزی شده مگه؟
استاد:صورت خونی شده دختر مطمئنی حالت خوبه؟من که مطمئن نیستم
تازه به خودم اومدم و گرمی خونو حس کردم
دست زدم بهش و با دیدن خون ترس کل جونمو گرفت
از اون روز به بعد بد جوری از خون میترسیدم
ترس تو چشمام معلوم بود و فقط بخاطر اینکه جلوی استادم ضعیف دیده نشم سعی کردم خودمو اروم نشون بدم
گفتم اره حالم خوبه اگه ایرادی ندارم من برم بیرون
باشه ای گفت و من به سمت سرویس رفتم
بدون دیدن صورتم رفتم و اب زدم بهش بعد اینکه مطمئن شدم خونش رفته به صورتم توی ایینه نگاه کردم
ریملم پخش شده بود رژ لبم ،اصلا شبیه وان نایتی ها شده بودم
هیچی ام نداشتم بخوام ارایشمو درست کنم چاره ای نبود جز اینکه پاکش کنم
صورتمو شستم و زخم صورتم خودشو نشون داد
دیگه اهمینی ندادم بهش و رفتم سر کلاسم
سوهیا با دیدن من جیغ خفیفی کشید که پرسیدم چته دختر ترسیدم
گفتش صورتتت چیشدههه
گفتم اوووو این برای پارساله بابا ولش کن تو بچه
سوهیا:بچه خودتی عنونه
ا/ت:قد من در مقابل قد تو که اینو نمیگه ولی خب باید به حرف بچه ها احترام گذاشت دیگه مگه نه؟
سوهیا:یااااااا نداشتیمااااا
درگیر حرف زدن با سوهیا بودم که به کل یادم رفته بود همین الان از کلاس افتادم بیرون و بله دوباره منو انداخت بیرون مرتیکه دوزاری
اخه کی روز اول درس میده؟ها؟
تروخدا بگید به من دیگه اونم چه درسی فیزیککک
داداش جمع کن خودتو تروخدا
همینجوری داشتم غرمیزدم که زنگ خوردو و من رفتم سر کلاس با دیدن استاده یه چشم غره ایی بهش رفتم جوری که انگار من مقامم بالاتره
و رفتم و نشستم پیش سوهیا
و استاد همینجوری مات داشت نگام میکرد
یه چیزی زیر لب گفت و از کلاس خارج شد
ویو استاد:(هنوز اسمشو نمیگم بچه ها ایشالا پارتای بعدییییی)
قیافش چقدر اشنا بودش این دختر انگار انگار قبلا دیدمش ولی اصلا یادم نمیاد کجا و کی
همینجوری تو فکر بودم که یکی زنگ زد
بله کی میتونه باشه؟؟
از اونجایی که تازه کارم شرط و اینا نمیزارم ولی اگه خوشتون اومد لایک کنید و کامنت بزارید چه میدونم فالوام کنید دیگه عشقای من🤍😭
- ۳۸.۲k
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط