یوجین

اهنگ مشترکمون علاوه بر اینکه دنبا رو زیر و رو کرد قلب منم زیر و رو کرد!
یوجین/ا.ت
P:2

اما اگه اون شخص واقعا اتاق اشتباهی رو اومده بود برای چی بعد از اون جی‌وای‌پی اومد تو اتاق کلی سرم داد زد و بد و بیراه بهم گفت؟
اگه اون شخص از طرف جی‌وای.پی نیومده بود تا ببینه من چیکار میکنم پس خود جی‌وای‌پی از کجا فهمیده بود که من برای استراحت نشستم؟
من مطمئنم اتاق های تمرینمون دوربین نداشت!
پس حتما کار همون مرده بوده!
بعد از اون روز تصمیم گرفتم بدون استراحت تمرین کنم..
تصمیم گرفتم تا زمانی که حالم بد نشده تمرین کنم..
شاید از کارم قصد و نیتی داشتم کسی چه میدونه؟!
بهرحال امروز به اندازه کافی تمرین کرده بودم پس حالا وقت استراحت من بود!
از کمپانی بیرون رفتم تا کمی نفس بکشم..
کمپانی جوری خفه کننده بود که انگار جی‌وای‌پی میزان اکسیژنش هم مثل من محدود کرده بود..
به سمت سوپرماركتی تو نزدیکی کمپانی رفتم..
اولین چیزی که برداشتم اب بود..
اگه اب نمیخوردم حتما همونجا خفه میشدم و میمردم..
باورم نمیشد اما برای اولین بار یه بطری اب رو کامل خوردم..
بعد از اون بطری ابی که خوردم تو دلم احساس بدی کردم..
اما مهم نبود حتی اگه دل درد هم میگرفتم هم بازم برام مهم نبود..
سمت قفسه ها رفتم و نودل مورد علاقم رو برداشتم و رفتم سمت صندلی هایی که پشت میز و سمت پنجره ها بود..
بعد از اماده کردن نودلم اونو گذاشتم تو ماکروفر تا پخته بشه..
رو اخرین صندلی نشستم و سرمو گذاشتم رو دستم و چشامو بستم..
کمی که گذشت احساس کردم کسی دستشو گذاشت رو شونم اول فکر کردم کسی از کمپانی اومده اینجا ولی وقتی سرمو بلند کردم پسری رو دیدم که ماسک زدن بود و کلاه داشت..
اون پسر دقیقا مثل یه ایدل یا سلبریتی خودشو پوشونده بود..
با چشایی که از شدت خستگی قرمز شده بود بهش نگاه کردم که دستشو گرفت جلوم
وقتی نگاه کردم یه ظرف نودل اماده بود..

ا.ت: عاا خیلی ممنون ولی من خودم یه ظرف نودل رو گذاشتم تا اماده بشه
... : میدونم ولی خب طول میکشه تا غذای خودت اماده بشه
-با این چشای قرمز مشخصه که چقدر خسته‌ای پس اینو بگیر و بخور و بعدش برو خونتون!
ا.ت: پس خودتون چی؟
... : منم زمانی که نودل تو اماده شد اونو میخورم
ا.ت: خیلی خب
-ممنون

ظرف نودل رو ازش گرفتم و گذاشتم رو میز..
هیچ وقت برای خوردن عجله نکردم حتی وقتی که خیلی گشنم بود..
الانم مثل همیشه با ارامشی که معلوم نبود از کجا میاد روکش پلاستیکی نودل رو باز کردم و محتویات داخلش رو باهم قاطی کردم و بعد شروع به خوردن کردم..
یکم که گذشت احساس کردم کسی کنارم نشست..
درسته همون شخصی بود که این نودل رو بهم داد..
نودلی که خودم گذاشته بودم تو ماکروفر اماده شده بود و اون الان داشت نودل منو میخورد..
لحظه‌ای بهش نگاه کردم اون ماسکش رو دراورده بود..
صورتش صاف بود و چهره خوبی هم داشت..
اما چرا انقد قیافش برام اشنا بود؟
انگار قبلا اونو دیده بودم!
اما یادم نمیومد کجا..
البته ممکنه که اشتباه کرده باشم چون من فقط نصفی از چهرش رو دیدم..
بیخیالش شدم و دوباره مشغول غذاخوردن شدم..
اما چرا نمیتونستم نگاش نکنم؟
انگار مغزم تا زمانی که متوجه نمیشد اون شخص کیه دست از نگاه کردن بهش برنمیداشت!

... : چرا اینجوری نگام میکنی؟

لحظه‌ای سرش رو برگردوند سمتم..
الان بهتر میتونستم ببینم..
اون چشما..
الان میتونستم متوجه بشم که چرا انقدر برام اشنا بود..!
حتی اون صدا..
چطور متوجه صداش نشدم؟
چطور ممکنه متوجه صدای کسی که سالها بهش گوش دادم نشده باشم؟
یعنی انقد وضعم خراب بود؟
انقدر حالم بد بود که متوجه نشدم این پسر یوجینه؟

یوجین: خانم حالتون خوبه؟
ا.ت: بله من خوبم
-بابت نگاه ها معذرت میخام
یوجین: مشکلی نیست

انقد راحت قبول کرد؟!
مگه نباید بخاطر این نگاها سرزنشم میکرد؟
اون واقعا جذاب و دوست داشتنیه!
اون واقعا خیلی مهربونه..
اما...خب ممکنه فک کرده باشه که من فنشم و بخاطر همون کاریم نداشته..

(یوجین سرشو برگردوند سمت ا.ت)
یوجین: خانم لی!
-این نگاه ها بعدا برامون دردسر میشن ها!
-بیاید درمورد چیز دیگه‌ای حرف بزنیم!
ا.ت: شما...شما..
یوجین: یوجینم درسته
-واسه چی تعجب کردین ما قبلا هم همو دیده بودیم!
ا.ت: بله همو دیده بودیم اما فقط تو...تو مراسم ها
یوجین: درسته فقط تو مراسم ها همو دیده بودیم

بعد از اون دیگه هیچی نگفت..
فقط سکوت کرد و در سکوت به غذا خوردن ادامه داد..
ولی از حق نگذریم اون پسر از نزدیک خیلی جذاب تر بود..

فردا همون روز کمپانی جی‌وای‌پی
ویو نویسنده
دوباره یه روز عذاب اور..
مثل اینکه تا وقتی که اعضا برگردن اوضاع از همین قراره..
کار دیگه‌ای نمیتونست بکنه جز تحمل کردن و انتظار کشیدن..
دیدگاه ها (۴)

همسر غیره منتظره

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

#میشه_خورشید_من_بشی؟جونگین/سوآپارت: ۳روی صندلی نشستم و دستام...

آواز عشق♣️part2♣️ا/ت ویو رفتم پایین و سوار ماشین هانا شدم و ...

مافیای من

(دلداده)ا/ت: یه بویی میاد سوا:.......ا/ت: غذاممممممممم بغل ک...

Forbidden love⑨حالم خیلی بد بود چشمام پر از اشک شده بود و دس...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:6 ا/ت:باش رفتم نشستم غذا خوردم پیششون...

ادامه سناریو

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۱ا/ت : از خواب بیدار شدم لبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط