سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید🌠🌠

سخن کز حال خود گویم ز حرفم بوی درد آید🌠🌠

بلی حال دگر دارد سخن کز روی درد آید🌠🌠

چنان خو کرده با دردش دل اندوهگین من🌠🌠

که روزی صد ره از راحت گریزد سوی درد آید 🌠🌠



#محتشم_کاشانی
دیدگاه ها (۲)

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمیدل ز تنهایی به جان آمد خد...

سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم رنگ رخساره خبر می‌دهد از ...

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

بیا ای عشق، کز هجر تو بی‌تابم هنوزدر این شب‌های بی‌پایان، در...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :حکایت استدلالی از دی...

«قمار عشق »part:20بعد از اون رابطه ای که داشتن هردو خسته رو ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 6۴د. ۲ : نهایتا دورو...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۱ *سانیار*دیدم مروارید تو بغل رضا...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط